سال سوم، شماره پنج تير 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگي


 

 

 

اين مردم همان مردم‌اند

طرح يک پيکره

انديشه و شناخت: تقليد، فقه و حيله در احكام

نيچه و زايش تراژدی

ريشه‌ها - دانش پهلوانی (1)

درنا

مردی تمام عيار

اميد

چراغ اين خانه

اگر پرنده بگريد و ...

كله‌پرسه

كلمه: تقديم به ...

عصرهای خواب‌آلود

F'inita la Comedia

صدای رنگ‌ها

حالا كه بيدار نمی‌شوی

چهار شعر: رابعه و ...

 

 

انديشه و شناخت - بخش سوم

تقليد، فقه و حيله در احكام

پ. طاهری

taheri.p [ @ ] gmail.com

 

در گفتار پيش نياز انسان به دين را مطرح كرده و گفتيم كه از دو منظر می‌توان به اين مطلب پاسخ داد. نخست به خود دين رجوع كرديم و اكنون می‌خواهيم به اين نكته بپردازيم كه شرط نياز به دين اين است كه ابتدا نيازهايی جدی و حياتی در انسان كه سعادت و شقاوت او در گرو آن است، موجود باشد و پاسخ به آن نيازها را فقط و فقط در دين بتوان جست‌وجو كرد، چه در غير اين صورت نياز به دين اصولا مطرح نيست.

 

هر فرد دين‌دار روزی بايد گريبان خود را از سر تحقيق بگيرد و اين سؤال را مطرح كند كه اصولا نياز به دين چيست. دين‌داران مقلد شايد هرگز اين سؤال برای‌شان مطرح نشود، اما دين‌داران محقق بايد محققانه و پرسش‌گرانه از خود بپرسند: آن چه نيازی‌ست كه فقط می‌توان پاسخ آن را در دين يافت؟

اين امر شبيه تقليد احكام است، به اين معنی كه اين ماييم كه بايد بگوييم تقليد كنيم يا نه. به عبارت ديگر، ابتدا و خارج از مرحله‌ی تقليد،  شخص بايد محققانه مطرح كند كه به تقليد نيازمند است يا نه. در حقيقت خود اصل تقليد، تقليدی نيست. اما پس از آن كه نياز به آن معين شد، قافله‌ی تقليد دراز خواهد بود.

به اين نكته نيز بايد اشاره كرد كه خود دين به ما نمی‌گويد يا اصلا اين دور لازم می‌آيد كه ما اين سؤال را از دين بپرسيم و همان‌طور كه گفته شد جواب‌های درون‌دينی برای فرد دين‌دار به منزله‌ی فرضيه‌ها و نظريه‌هايی مطرح می‌شوند كه می‌تواند در آن‌ها به كشف بپردازد.

بگذاريد بحث را طور ديگری بيآغازيم. در زنده‌گی دو راه در پيش است، اين كه هم‌رنگ زنده‌گی شد يا آن را ترك گفت. دين در سطح كلان، هم‌آهنگی آدمی را با جهان مطرح می‌كند. دين به آدميان معنی زنده‌گی را می‌آموزد: اين كه رنج چيست؟ چاره‌ی درد كدام است؟ تفاوت‌ها چه‌گونه معنا پيدا می‌كنند؟ پاسخ اين‌ها كشفی‌ست كه ما در دين می‌كنيم. دين تفسير عقل‌پسندی از قمار عشق و هم‌آهنگی و سرمستی از باده‌ی هستی ارائه می‌دهد. حال آيا آدميان به اين منوال كه پيش می‌روند قادر به درك اين امور نيستند؟ اصالت دين و خدمتی كه دين به نوع بشر می‌كند اين است كه راه او را برای دست‌يابی و تكامل ساده و كوتاه می‌كند. دين می‌آموزد كه در چه چيزهايی قمار نمی‌توان كرد و چه چيزهايی را به امتحان نمی‌توان گذاشت. رسالت ديگر پيام‌بران اين است كه تفسير تجارب معنوی را در اختيار ما قرار می‌دهند. پس پاسخی كه به سؤال در ابتدا طرح شده می‌توان داد، اين است كه فهرستی از نيازهای انسان قابل تأمين در بازار انبياست. اين متاع را تنها در آن بازار می‌توان خريد. البته بازارهای ديگری هم آن را عرضه می‌كنند كه تقلبی و بدلی‌ست.

اين مقدمه‌ای بود تا ما را به يك چارچوب تئوريك برساند تا در آن بتوانيم به درستی به سؤال مطرح شده پاسخ دهيم.

ما آدميان به طور كلی در حوزه‌ی فردی و جمعی دارای سه بخش هستيم: نخست افكار و جهان‌بينی كه مربوط به ذهن می‌شود. دو ديگر اخلاقيات و گرايش‌های روانی و خصلت‌های روحی و سوم حوزه‌ی عمل. هيچ انسانی خالی از اين سه شأن نيست.

اگر بخواهيم به طور دقيق بگوييم پيام‌بران برای انسان چه آورده‌اند، بايد از هر كدام از اين سه بخش ديده افكنيم تا ببينيم در هر بخش چه پاسخی به نيازهای ما داده‌اند. در ذهن، اخلاقيات و در عمل. وقتی ما سخن از پاسخ گفتن به نيازها می‌كنيم، هدف ما بيش‌تر معطوف به بخش سوم است چرا كه عمل بيش‌تر از هر چيز ديگر در ديد است. حال بايد پرسيد كه دين _ در اين مقال اسلام _ برای عمل چه اصول ارمغانی آورده است؟

احكام عملی اسلام در ضمن علم فقه آمده‌اند. كثيری قائل به اين هستند كه دين اسلام در حوزه‌ی فردی و عملی از بدو تولد تا مرگ تكليف را روشن كرده است. در اين‌جا جا دارد اين نكته‌ی ظريف و دقيق را توضيح دهيم و آن اين كه «دستورات دينی كامل‌اند نه جامع». كامل به اين معنا كه در حوزه‌ی خاص خود همه چيز دارد. مثالی بزنيم: جامع بودن مانند مراكز خريد است، يعنی همه چيز از پيچ و مهره تا پوشاك را دارند، اما كامل بودن به اين معناست كه اگر شما به مغازه‌ی فروش تنباكو برويد هر آن‌چه را به تنباكو مربوط است، داشته باشد، مثل انواع سيگارها و ... بنا بر اين كامل بودن با جامع بودن متفاوت است و دين كامل است نه جامع.

نكته‌ی بسيار مهم ديگر اين است كه علم فقه علمی حداقلی‌ست نه حداكثری، به اين معنا كه چنين نيست كه حداكثر احكام برای حصول نتيجه آمده‌اند، بلكه دين مقداری را عرضه كرده كه كم‌تر از آن امكان‌پذير نيست، حال آن كه موارد بسياری را می‌توان برای حصول به نتيجه انجام داد. به عنوان مثال، حكم دزدی در اسلام آن است كه با حصول شرايطی _ كه البته ساده نيست _ در بخش نخست انگشت فرد خاطی قطع گردد، اما آيا بايد همه را رها كرد تا دزد شوند و بعد ... اين تصور، تصور صحيحی نيست. اين كه گمان كنيم علاج دزدی بريدن دست است و اين انديشه كه فقه حل مسأله‌ی دزدی را در اختيار گذاشته، اشتباه محض است. اين كه بپنداريم عمل به اين حكم نيازها را مرتفع می‌سازد،  اشتباهی‌ست بزرگ، چه احكام فقهی حداقلی‌اند. بنا بر اين بايد منزلت احكام دانسته شود. مثلا در  مثال فوق در درجه‌ی اول بايد آموزش عمومی را بالا برد، سطح معيشت را افزونی بخشيد تا كسی وادار به دزدی نشود در اين صورت، اگر _ به تأكيد با اين شرايط _  باز اگر كسی عمل دزدی انجام داد آن هم با حصول شرايطی كه شارع می‌فرمايد، حكم قابل اجراست. ميزان عمل و اثر احكام بايد بررسی و كنكاش شود. اين كه جامعه‌ای اسلامی‌ست كه در آن بايد به احكام اسلامی عمل شود با آن كه ظاهری فريبنده دارد و جمله‌ای‌ست به ظاهر مقبول، در عين حال متضمن يك خطای كلی‌ست. اين يك جامعه‌ی حداقلی اسلامی‌ست و كم‌ترين پايه‌ی جامعه‌ی اسلامی. اگر كسی معتقد است كه عمل به احكام فقه سعادت می‌آورد و حداكثر اسلاميت و روح دين را در جامعه ايجاد می‌كند، منزلت احكام دينی را نمی‌داند و مسلمان فقهی‌ست نه مسلمان ايمانی. جای‌گاه ايمان دل است و جای‌گاه اسلام زبان و فقيه از حد زبان عدول نمی‌كند و به دل نمی‌رسد و نمی‌تواند برسد. بسياری بوده‌اند كه زير سايه‌ی شمشير اسلام آورده‌اند و از نظر فقهی مسلمان‌اند، زيرا گفته‌اند اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله. همين طور است در احكامی مانند نماز، شما اگر رو به قبله نماز بخوانيد، وضو داشته باشيد و نمازتان از نظر فقهی درست است، اما آيا در نماز خضوع قلب نبايد باشد و اگر نباشد، نماز باطل است؟

لازم به ذكر است كه در احكام فقهی راه گريز بسيار زياد است، يعنی در اين احكام می‌توان به راحتی حيله به كار برد و به اصطلاح از زير آن فرار كرد. حال آيا پيام‌بران آمده‌اند كه مردمان در احكام‌شان حيله كنند و آيا گوهر دين مكر است؟ با توجه به موارد ذكر شده، داشته باشيد كه در اين فقه می‌توان حيله به كار برد، دوم آن كه فقه ظاهر عمل را لمس می‌كند و باطن عمل در اختيار فقه و فقيه نيست و سوم آن كه فقه حداقل را بيش‌تر فرا نمی‌گيرد و به روح عمل تزريق نمی‌شود، پس برای عمل درست به چيزی بيش از فقه احتياج است.

اما رسالت ديگر وجود پيام‌بران جرأت در عمل كردن است، صحه گذاشتن دين بر عملی و تاُييد بزرگان حجتی‌ست بر شجاعت عمل ديگران ...

 

اين بحث ادامه دارد. دنباله‌اش را در شماره‌ی بعد پی بگيريد. در ضمن، نگارنده از مباحثه و هم‌راهی شما در ارائه‌ی آرا و نظرات‌تان خشنود می‌شود.

é


 © برداشت مطلب از مجله‌ی «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.