سال سوم، شماره پنج تير 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

اين مردم همان مردم‌اند

طرح يک پيکره

انديشه و شناخت: تقليد، فقه و حيله در احكام

نيچه و زايش تراژدی

ريشه‌ها - دانش پهلوانی (1)

درنا

مردی تمام عيار

اميد

چراغ اين خانه

اگر پرنده بگريد و ...

كله‌پرسه

كلمه: تقديم به ...

عصرهای خواب‌آلود

F'inita la Comedia

صدای رنگ‌ها

حالا كه بيدار نمی‌شوی

چهار شعر: رابعه و ...

 

 

حالا كه بيدار نمی‌شوی

زيبا كاوه‌ای

ziba_kavehi [ @ ] hotmail.com

 

به زنان كشورم

"در ايران بيش‌تر موارد جديد ابتلا به ايدز زنان هستند."

 

لالايی‌ها بيدار شده‌اند

كه می‌روم به سمت «به هيچ كجا»

كه ضمير نا به خود آگاه

آه

دو باره درد گرفته اين سرنوشت ورم كرده

در كاسه‌ای ميان تاريك‌خانه‌ی اشباح

هی چراغ آتش می‌زنم

نمی‌گيرد

پروانه، پروانه می‌روم تا بهار اين پنجره را يكی بيايد باز كند

به سمت حسرت كوه‌های سر به فلك كشيده‌ی بی‌برف

 

مگر همين دی‌روز نبود

كه دختر هم‌سايه از فرط خنده‌های بی‌دليل دق كرد

ميان خانه‌ای كه لابه‌لای سنگ‌های حيات‌اش

نه ترانه كاشته بودند

نه آدم‌های حسرت‌زده از دل‌گشای اين منظره

باغ‌دار امانتی كه پس نمی‌گيرد

 

به راه افتاده‌ام

با اين همه جای سنگ

سنگ‌واره بر پيشانی غروب‌های طولانی

طول نمی‌كشد

می‌كُشد!

طناب دار هم‌سايه را كه بند رخت كرده‌ای

گردن پيراهن دختران باز شده است

گردن بی‌دكمه

نگران ستون فقراتی كه درد می‌كند

فقر اين خاك آلوده

آلوده‌تر از سكوتی كه گياه می‌پوساند

ببند چشم‌های خسته را

بخواب!

چشم بيدار زمين كور!

حس رودخانه‌ام از سرما يخ زده است

ببند دست‌های كشيده‌ی مرا

از زورقی كه رها كرده‌ای ميان خاطرات قديمی

و كودكی ...

 

كودك، كودك می‌روم تا دست شكسته

بسته شده به دار ديوار پيش رو

ناله می‌كنی چرا؟

سحر نيامده هم، سپيده رنگ غروب است

غربتی‌تر از اين دست‌های شكسته

پايی مگر ديده‌ای كه چشم درانده‌ای؟

می‌خواهم بخوابم

خواب نازنين كه راه می‌بری مرا

تا اهرام عزيز

كه نيم زمين را موميايی كرده‌اند

اهرام هرم خورشيد

نيل بنفش

و آب‌های راكدی كه در تمام شعر دربه‌درم پارو كشيده‌اند

حالا كه بيدار نمی‌شوی در كوچه‌ی اين تقلای بی‌سرنوشت

بگذار بخوابم!

é


 © برداشت مطلب از مجله‌ی «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.