|
دو شعر: نجوای ساكت انديشه
فرزانه فراهانی
farzanehf [ @ ]
gmail.com
نگارندهی وبلاگ «كتيبه»
1
نجوا
سکوت شب را شکست.
رهروان ترسیدند،
که سکوت
عادتشان بود.
ماه بر آمد،
دشت روشن شد،
رهروان ترسیدند،
که
تاریکی عادتشان بود،
دستها یکی شدند
رهروان
باز هم ترسیدند،
که
گسستهگی عادتشان بود!
2
سکوت را به تمامی سودای اندیشه است
بدانسان که نجوا را زمزمه،
پچپچه را
فریاد
تردید را
ایمان.
é |