|
آونگ لبخند
حامد حسينی وقار
donjose_h
[ @ ] yahoo.com
بخشی از نامهی حامد، همراه تازهی
فروغ، كه با حفظ لحناش خواندناش خالی از لطف نيست:
سلام!
نمیدونم چرا، اما دوست دارم که بنويسم.
شايد به خاطر اين که جای خالی «اونو» توی مجله حس
کردم، شايد هم اين شماره اين
جوريه. نمیدونم آخه اين اولين باره که اونو خوندم و
البته از اين جريان خوشحالام. زياد
دردسرتون نمیدم. آخر حرفهام میخوام اين شعرو
تقديم کنم به تمامی کسانی که هنوز
شکوه لبخند «اونو» باور دارند. يا علی!
ساعت
يک _ 01:00
چونان
ذرهای در نوسان
زيبايی
تاب
خورديم
از
سکون من تا دو بارهی تو
لحظهای در احساس صميمی تو درنگ
کرديم
و
لحظهای ديوانهوار در مارپيچ
حيرت
خنديديم
و
گرديديم
ای
آونگ بیکرانهگی!
ساعت
شش _ 06:00
تيک
تيک
ساعت
بدون
عجله
ضربان
نبض ابديت را
سبزتر
و سرشارتر از روی دوش فکر بر میدارد
و
تنها، جريان
تنها،
ادراک
محض
تنها،
همان سخن
هميشه
ساعت
صفر _ 00:00
عقربهها
ايستادند
و
ثانيهها در دشت توحيد چرا
میکنند
و
تمنای دوام آن
لبخند
بهانهی بودن ما
شد.
é |