سال سوم، شماره نوزده تير 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

ارزش آزادی

سبكی تحمل‌ناپذير وب‌لاگ

ريشه‌ها - دانش پهلوانی (2)

كهنه‌گی

صورتك‌های يك آدم نابلد

بازگويی يك روايت تكراری

دوست من، هم‌دم‌ام

ديدار

هر كسی جايی دارد

سكوت اما ...

آشتی با بهشت و روز بعد از پاييز

آونگ لب‌خند

درياهای فراموش شده

آداجيو

Dance macabre - دو

دو شعر: نجوای ساكت انديشه

حرام شده‌ام

سبك

سواران مشتاق مقصد

 

 نوشته‌ها‌ی پيشين قاسم:

 تنهايی فيض احمد فيض

 

 

دوست من، هم‌دم‌ام

سروده‌ای از فيض احمد فيض

ترجمه‌ی قاسم نصر (هنگام)

q_hengam [ @ ] yahoo.com

 

دوست من، هم‌دم‌ام

اگر يقين داشتم

اگر فقط يقين داشتم،

اندوه قلب‌ات

ملال چشمان‌ات

سوز سينه‌ات

با عشق و دل‌جويی من از تو دور می‌شوند،

يا تسلای من

روح خشك و دل‌مرده‌ات را زنده می‌كند

داغ بدنامی را از چهره‌ات می‌زدايد

پريشانی جوانی‌ات را درمان می‌كند

اگر فقط يقين داشتم

دوست من، هم‌دم‌ام ...

 

روز و شب، سپيده‌دم و شام‌گاه، شادت می‌كردم

برای‌ات آواز می‌خواندم

شيرين و دل‌نشين

آوازهای بهاری، از باغ‌های زيبا و آب‌شارهای قشنگ

آواز سحرگاهان، از ماه كامل و ستاره‌ها

داستان‌هايی از عشق و زيبايی برای‌ات می‌گفتم

كه چه‌گونه

مجسمه‌های يخی با همه‌ی زيبايی غرورانگيزشان

در گرمی آغوشی

نوميدانه آب می‌شوند.

كه چه‌گونه

در چشم به هم زدنی

خطوط آشنای صورت دوستانه‌ای تغيير می‌كند.

كه با چه سرعتی

جام كريستالِِ گونه‌ی محبوبی با شراب سرخ و سوزانی پر می‌شود.

كه چه‌گونه

شاخه‌ی گل سرخی خود را به دستانِ خواستارش هديه می‌كند.

كه چه‌گونه

قصر شب در بهاران معطر می‌شود.

 

برای‌ات اين گونه خواهم خواند، هميشه برای‌ات خواهم خواند

شعرها می‌سرايم، در كنارت، برای هميشه

اما

شعرهايم علاج درد تو نيست

چون شعر

جراحی نيست

تسلايی‌ست و مرهمی.

شعر

چاقوی جراحی نيست،

شايد آرام‌بخشی.

اما دوست من

درد تو جز با تيزی چاقوی جراحی علاج نمی‌شود

و اين منجی ظالمانه در اختيار من نيست.

é


 © برداشت مطلب از مجله‌ی «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.