|
دوست من،
همدمام
سرودهای از فيض احمد فيض
ترجمهی
قاسم نصر (هنگام)
q_hengam [ @
] yahoo.com
دوست
من، همدمام
اگر
يقين داشتم
اگر
فقط يقين داشتم،
اندوه
قلبات
ملال
چشمانات
سوز
سينهات
با
عشق و دلجويی من از تو دور میشوند،
يا
تسلای من
روح
خشك و دلمردهات را زنده میكند
داغ
بدنامی را از چهرهات میزدايد
پريشانی جوانیات را درمان میكند
اگر
فقط يقين داشتم
دوست
من، همدمام ...
روز و
شب، سپيدهدم و شامگاه، شادت میكردم
برایات آواز میخواندم
شيرين
و دلنشين
آوازهای بهاری، از باغهای زيبا و آبشارهای قشنگ
آواز
سحرگاهان، از ماه كامل و ستارهها
داستانهايی از عشق و زيبايی برایات میگفتم
كه
چهگونه
مجسمههای يخی با همهی زيبايی غرورانگيزشان
در
گرمی آغوشی
نوميدانه آب میشوند.
كه
چهگونه
در
چشم به هم زدنی
خطوط
آشنای صورت دوستانهای تغيير میكند.
كه با
چه سرعتی
جام
كريستالِِ گونهی محبوبی با شراب سرخ و سوزانی پر میشود.
كه
چهگونه
شاخهی گل سرخی خود را به دستانِ خواستارش هديه میكند.
كه
چهگونه
قصر
شب در بهاران معطر میشود.
برایات اين گونه خواهم خواند، هميشه برایات خواهم خواند
شعرها
میسرايم، در كنارت، برای هميشه
اما
شعرهايم علاج درد تو نيست
چون
شعر
جراحی
نيست
تسلايیست و مرهمی.
شعر
چاقوی
جراحی نيست،
شايد
آرامبخشی.
اما
دوست من
درد
تو جز با تيزی چاقوی جراحی علاج نمیشود
و اين منجی ظالمانه در اختيار من نيست.
é |