|
عرصهی عمومی وبلاگ - بخش سوم
رضا كلاهی
reza
[ @ ] forough.net
سبكی تحملناپذير وبلاگ
در
اولین قسمت این سلسله نوشتهها بحث بر آن بود که بخش اعظم محتوای
وبلاگ فارسی را مطالبی ظاهرا پیش پا افتاده و بیاهمیت پر کرده است
که شاید خیلیها فکر کنند به زحمت خواندناش نمیارزد. مطالبی اغلب
مربوط به حوزهی شخصی و خصوصی نویسندهگان آن که نه ربطی به دیگران
دارد و نه جذابیتی، نه به لحاظ محتوا نه به لحاظ فرم. بعضی از این
مطالب گاه شاید حتا برای نویسندهگانشان هم نکتهی خاصی نداشته
باشند. نوشته میشوند شاید صرفا برای آن که پست خالی نماند و
خوانندهگان وقتی سر میزنند با صفحهی خالی مواجه نشوند. این
وبلاگها خواندنشان چیزی به آدم یاد نمیدهد. حتا اگر خوانندهی پر
و پا قرص آنها باشی، مطلبی از آنها برای درازمدت در ذهنات
نمیماند. بخش عمدهی مطالبشان خیلی زود فراموش میشوند جوری که
اگر هم آنها را نخوانده بودی فرقی نداشت. این ادعا که حجم عظیمی از
محتوای وبلاگ را چنین مطالبی تشکیل میدهد، میتواند مورد مناقشه
قرار گیرد، اما فعلا من آن را به عنوان پیشفرض اول خود پذیرفتهام و
ادامهی حرفام را بر آن مبتنی خواهم کرد. نکتهی دیگر آن که با
همهی این به ظاهر پیش پا افتادهگی، وبلاگ پدیدهی مهمیست، یا
میتواند مهم باشد. این هم دومین پیشفرض من بود که در همان نوشته
مطرح کردم. با این دو پیشفرض پرسش بر سر چرایی این اهمیت است. وبلاگ
با آن که حجم اعظم آن را مطالبی پر کرده که بیاهمیت به نظر میآیند،
چرا مهم است یا چهگونه این مطالب بیاهمیت میتواند مهم بشود؟ در
راستای توضیح چرایی یا چهگونهگی اهمیت یافتن وبلاگ، مفهومی به نام
«عرصهی عمومی» را در قسمت دوم این نوشته معرفی کردم. در ادامه
میخواهم توضیحات بیشتری دربارهی اهمیت «عرصهی عمومی» بدهم و پس از
آن دربارهی ارتباط میان عرصهی عمومی و وبلاگ بحث کنم. ادعايم آن
است که وبلاگ یکی از مهمترین عناصر و نهادهای تشکیلدهندهی
عرصهی عمومیست. نهادی که بیش از سایر نهادهایی که تا کنون موجود
بودهاند به ویژهگیهای ایدهآل عرصهی عمومی نزدیک است و به همین
دلیل بیش از همهی آن نهادها، اهمیت و حساسیتی را که در مفهوم عرصهی
عمومی وجود دارد با خود حمل میکند. به عبارت دیگر، دلایل اهمیت
وبلاگ، همان دلایل اهمیت عرصهی عمومیست. عرصهی عمومی مهم است،
بنابراین وبلاگ هم از آنجا که به نظر من مهمترین نهاد عرصهی
عمومیست، مهم است. اما قبل از همهی اینها در اینجا میخواهم
ابتدا توضیحات بیشتری بدهم و شواهدی بیاورم در تأیید اولین پیشفرض
این نوشته، يعنی آنچه که ممکن است پیش پا افتادهگی بخش عمدهای از
محتوای وبلاگ فارسی به نظر بیاید:
1ـ وبلاگ «فروغ»
جمعه، 17 تیر 1378:
مزخرفات
چقدر دلم ميخواهد بنويسم. آنقدر فکرم پر از
نوشتن است که دارد ميترکد. از صبح مدام با خودم حرف مي زدم. حيف که
دفترچه خاطراتم را جا گذاشتهام شرکت. اين چرندياتي که مغزم را مشغول
کرده بهدرد اينجا نوشتن نميخورد. فکر کردم کاش يک جايي در اينترنت
بود که مال مال خودم ميشد و با هيچ موتور جستوجوگري توان دسترسي به آن
نبود. نوشتن با قلم و کاغد ، افکارم را ميپراکند. اديتي که ضمن نوشتن
ميکنم ، شيرازه افکارم را بر هم ميريزد. اينجا همين تلق تلق کيبورد
خودش نوعي موسيقيست براي کمک به نوشتنم. دلم مي خواست يک وبلاگ پنهان
ميداشتم. در آن با اسم خودم و اسم همه کساني که دور وبرم هستند
مينوشتم. نميشود. خودم بسياري از آدمهاي روزمرهام را با همين
موتورهاي جستجوگر لعنتي کشف کردهام. کافيست آدم فضولي مثل خودم پيدا
شود که دلش هوس اين جور اکتشافات داشتهباشد ...
2ـ وبلاگ «ساغر»
پنجشنبه، 16 تیر 1378:
هرچه میخواهد دل
تنگم میگم
ديگر خسته شدهام. اين بیبیسی مسخره که چهار
دانه گزارش را بيش از 100 بار پخش کرده و شبکههای خبری ديگر هم چندان
وضع بهتری ندارند. تقريبا از همهی دوستانمان خبر داريم که شکر خدا
سالم هستند. سريالهای مسخرهتر تلويزيون هم که تمامی ندارند ...
هرچند Sex
and the City گلاب به رويتان بد نيست. از شادابی مجموعهاش خوشم میآيد و در ميان
مزخرفات تیوی از
Friends
گرفته تا
Joey
و
Home
and Away و ... برای من جذابيت بيشتری دارد. طفلک مردم لندن که اولين تجربهی
حملهی تروريستی عمرشان به آندرگراند را دارند. ولی جالب اينجاست که يا
کلاً مردم چندان بیقراری و وحشت نکردهاند يا شبکههای خبری برای
دهنکجی به تروريستها چيزی از وحشت نشان نمیدهند. ولی اتوبوسی که
منفجر شده است وحشتناک است. من آن اولی که به لندن آمده بودم اصلا از
اين اتوبوسها خوشم نمیآمد ولی حالا انگار که عادت کردهام. لندن بدون
اين اتوبوسها چيزی کم دارد ...
3ـ وبلاگ «من،
خودم و احسان»
2 آوریل 2005:
یک حس
تازه و
لطیف
عجب احساس خوبیه که در انتهای تعطیلات نگران درس و
مدرسه نباشی. تعطیلات امسال
بهترین بود! روز آخر تعطیلات که معمولاً بیشتر از بقیه روزها اذیت
میکنه، امسال لذت
بخش ترینش بود. چون تمام روز این حس لطیف یادم میومد! البته خب معمولا
بچه درس
خونها این حس های مسخره ای که من میگم رو تجربه نمیکنن، هر
چقدر هم که درس و مدرسه
و این چیزها برات مهم نباشه ولی بازم حتی یه ذره روز آخر تعطیلات
اضطراب داری...
ولی آی لذتی داشت غروب و پایان امروز! اولش
فکر می کردم خل شدم ولی بعد که با یه
بنده خدا دیگه در میون گذاشتم دیدم اونم دقیقاً همین حس رو
داره! نه مشق و پروژه و
گزارش باید تحویل بدی (کپ بزنی) و نه پیک شادی پر کنی! خلاصه خوشحال از
نداشتن
احساسهای تخمی!
4ـ وبلاگ «زهرا»
3 ژولای 2005:
و ما کماکان زنده ایم
سلام
- دوستان نگران نباشند (هر چند فکر نمی کنم کسی
نگران شده باشه :دی) ما زنده هستیم ولی کار زیاد داریم و اصلا فرصت
رسیدن به این وبلاگ در دسترس نیست!!!
- راستش این چند روزه اونقدر سیستم انبار و حقوق و
دستمزد رو برای شرکتمان و یه سیستم رو برای نمایندهگان محترم مجلس
هفتم!!! آنالیز فرموده ایم که قیافه ام به شدت شکل انبار شده!! چون
بیشتر درگیر این یکی هستم!! تا دلتان بخواد ما
Use Case
Diagram
کشیدهایم و
Use Case Description
نوشتهایم!! و در جلسات طراحان نرم افزار شرکت فرمودهایم و الکی الکی
آنالیست نرمافزار گشتهایم. برای اطلاعات بیشتر به
سایت
Rational رجوع نمائید.
خدا پدر این
UML و
RUP
و اساتید محترم دروس مهندسی نرم افزار و مبانی شی گرای ما را بیامرزاد
که در این زمینه راهنمای ما بودهاند.
- احتمالا آخر این هفته تشریف میبریم شمال و بعد
از مدتها تجدید میثاق با آرمانهای پدر و مادر و خانوادهی عزیز
میفرمائیم و کمی سرمان خلوتتر میشود.
- امیدوارم شماهام موفق باشید. یکی نیست بگه آخه
این چه طرز وبلاگ نوشتنه؟! :دی
- باور میکنین فرصت پذیرفتن کامنتا رو ندارم؟!
چون باید دونه دونه
Approve
کنم و وقتش رو ندارم! قول میدم به زودی یه سر و سامونی به اینجا و
کامنتاش بدم :دی
به هر
حال، فعلا نمیخواهم در بارهی پیش پا افتاده بودن محتوای وبلاگ،
یا خوبی و بدی این پیش پا افتادهگی حرف بزنم. نکتهی مهمی که مورد
نظر من است آن که بعد از همهی این حرف و حدیثها، وبلاگ با همهای
پیش پا افتادهگی و ضعف محتوا، یک پدیدهی مهم است. میخواهم
دربارهی این اهمیت و چرایی و چهگونهگی آن بحث کنم. به نظر من با
استفاده از ویژهگیها و خصوصیات عرصهی عمومی (که در قسمت قبل این
نوشته شرح دادم) میتوان توضیح داد که چرا وبلاگ مهم است و این اهمیت
ناشی از چیست. این، مطلبیست که پس از توضیحات بیشتری دربارهی اهمیت
مفهوم عرصهی عمومی باید به آن بپردازم. درست به دلیل همین اهمیتی که
از آن صحبت خواهم کرد، به نظر من باید دربارهی پدیدهی وبلاگ و
وبلاگنویسی بسیار زیاد فکر کنیم و بسیار زیاد حرف بزنیم. به نظر من
این خود میتواند یکی از موضوعاتی باشد که وبلاگنویسان دربارهاش
بحثی دراندازند و گفتوگو کنند. به نظر من اگر وبلاگنویسان
دربارهی اهمیت کاری که به آن مشغولاند به خودآگاهی برسند، این
خودآگاهی به جدیتر گرفتن کارشان، و مهمتر از همه به اصلاح مسیر و
رویکردشان در نوشتن وبلاگ بسیار کمک خواهد کرد. وبلاگنویسان باید
در بارهی پدیدهی وبلاگ و وبلاگنویسی، در بارهی کاری که به آن
مشغولاند بسیار بیش از این صحبت کنند: در بارهی این که
جایگاهشان و جایگاه پدیدهای که خلق کردهاند در جامعه کجاست، چه
کارکردها و چه ویژهگیهای اجتماعی دارد، چهگونه باید به آن نگاه
کرد، وبلاگ چهگونه بر زندهگی وبلاگنویسان و زندهگی بسیاری از
مردم تأثیر میگذارد و چه تأثیری. تنها پس از روشن شدن این مقدمات است
که میتوان به این پرسش پرداخت که پدیدهی وبلاگنویسی چه نواقص و
ایراداتی دارد و چهگونه میتوان با رفع این ایرادات در ارتقای وضعیت
آن کوشید و آن را به پدیدهای اثرگذارتر و تعیینکنندهتر تبدیل
کرد.
در شمارهی بعد دربارهی اهمیت مفهوم عرصهی عمومی، و دربارهی
اهمیت وبلاگ به عنوان یکی از مهمترین نهادهای عرصهی عمومی خواهم
نوشت. در شمارههای بعدتر، بعد از اتمام بحثام، دوباره به
وبلاگهایی که در این جا ازشان مثال آوردم و وبلاگهای شبیه به
آنها بر خواهم گشت و دربارهی آنها بیشتر صحبت خواهم کرد.
ادامه دارد ...
* متنهای بر گزيده از
وبلاگهای نمونه بدون دخل و تصرف و هيچگونه ويرايش نقل شدهاند.
é |