سال سوم، شماره نوزده تير 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

ارزش آزادی

سبكی تحمل‌ناپذير وب‌لاگ

ريشه‌ها - دانش پهلوانی (2)

كهنه‌گی

صورتك‌های يك آدم نابلد

بازگويی يك روايت تكراری

دوست من، هم‌دم‌ام

ديدار

هر كسی جايی دارد

سكوت اما ...

آشتی با بهشت و روز بعد از پاييز

آونگ لب‌خند

درياهای فراموش شده

آداجيو

Dance macabre - دو

دو شعر: نجوای ساكت انديشه

حرام شده‌ام

سبك

سواران مشتاق مقصد

 

 

صورتك‌های يك آدم نابلد

صالح تسبيحی

prometeh2000 [ @ ] yahoo.com

صاحبِ اين «خانه»

 

غیر از مرحوم آل‌احمد، کم‌تر کسی هست از جماعت نویسنده‌ها که سرک کشیده باشد توی هنرهای تصویری.

آن‌هایی که دستی در کار نقاشی داشته‌اند و در عین آن هم می‌نوشته‌اند کم نیستند. و برعکس آن.

اما نویسنده‌ی حرفه‌ای که در نقش آماتور باشد و کنج‌کاو، خیلی نمی‌شناسیم. «محمد ایوبی» داستان‌نویس اما توفیر می‌کند. او که علاوه بر نوشتن از خود و در خود ادبیات دستی کهنه‌کار دارد، فیلم زیاد می‌بیند و فیلم‌نامه و سریال هم زیاد نوشته. نقاش‌ها را می‌شناسد و عکس را دوست دارد.

یادم هست یک بار جوان‌های جنوب آمده بودند پیش «گلشیری» و او به‌شان می‌گفت شما که «ایوبی» را دارید، پیش من آمده‌اید چه کار؟

سر جمع همه‌ی این‌ها اما او یک نویسنده است، نه چیز دیگر. و کشیده‌های او را من از لابه‌لای چرک‌نویس‌هایش کشیده‌ام بیرون. چرک‌نویس‌های داستان، مقاله و از این جور چیزها. و نه در باره‌ی نقش. گاهی کنار نوشته‌هایش تصویر می‌کشد که به گمان‌ام یک جور با خود فکر کردن و پیدا کردن مصداق برای آن شعر یا جمله‌ی نوشته شده می‌تواند باشد.

خیلی‌هاشان به صورتک‌هایی می‌مانند که نویسنده را احاطه می‌کنند. از همان‌ها که در نمایش‌نامه‌ی «هدایت» نوشته‌ی بهرام بیضایی، از در و دیوار ظاهر و محو می‌شوند و آن قدر جهان او را تنگ می‌کنند تا سر به تنفس‌های فرجامین گازآلود بسپرد.

صورتک‌هایی که نویسنده می‌زند و می‌رود در قالب آن شخصیت. از ادراک نویسنده نسبت به شخصیت است که آدم‌های یک داستان شکل می‌گیرند.

می‌شود گفت نویسنده، در یک تالار بالماسکه (کاتالی، کابوکی، سیاه‌بازی یا هرچه از این دست) به سر می‌برد. در این کشیده‌های ساده می‌شود شمه‌ای از آن صورتک‌های موحش را در یافت. چهره‌هایی که سر انجام و در انزوا «آدم را مثل خوره می‌خورند و می‌تراشند ...»

بغل دست‌اش که می‌نشینی، می‌بینی با تو حرف که می‌زند یک کلمه‌اش را می‌نویسد یا نقاشی‌اش می‌کند. در نقاشی آن قدر ناآموخته و پریمیتیو هست که خط‌هایش حس یک آدم نابلد را به تو منتقل کنند و همین باعث می‌شود فکر کنی کار، کار یک بچه است. به راستی هم که آقای نویسنده هنوز از دهه‌ی چهل تا حالا نفس‌اش تازه مانده و مثل بچه‌ها جانِ اضافی دارد و هنوز مدام دارد می‌نویسد.

چند وقت پیش یک جلد کتاب از تصویرسازی‌های «گونتر گرای» دست‌ام آمد که داده‌ام یک ناشر روی آن کار کند.

البته آن نویسنده خودش برای خودش کلی طراح و نقاش و مجسمه‌ساز هم هست. ضمن آن که توی این تطبیق‌ها، آدم یاد اشعار «میکل آنژ» و نابلدکاری‌های آدم‌های کاربلد دیگر می‌افتد.

حالا محض دیدن و مروری کوتاه روی یادداشت‌های تصویری او بعضی از این خط‌خطی‌ها را گذاشته‌ام این‌جا تا برداريد و ببینید.

é


 © برداشت مطلب از مجله‌ی «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.