سال سوم، شماره دو مرداد 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

در اين بن‌بست

در ترجمه‌ی متون تخصصی

تو می‌گويی كه «انقلاب» را ...

باله‌ای از انديشه

مقاومت در وب‌لاگ

ريشه‌ها - داستان پهلوانی (1)

افسرده‌گی

از تناقض‌های مدرن

بر پهنه‌ی فارس

خانواده‌های خود-ويران‌گر

گور مشترك

خلوت

آن ديگری

دو شعر: گم‌گشته و بودن

شب عور

تصورات مبهم من

قصيده‌ی قوس و قزح

پرديتا

به انتظار ...

بهشت

 

 آخرين سروده‌های بيژن:

 هر كسی جايی دارد

 درنا

 رود

 سحر

 حجم

  

 

شب عور

بيژن باران

aalborzray [ @ ] yahoo.com

نگارنده‌ی وب‌لاگ «پيك پارسی»

 

آن‌گاه كه گونه‌ی عور ماه
از زير لحاف ابر بيرون می‌زند
شهر در بی‌خوابی خسوف بی‌تابی می‌كند.
ديرگاه، از شط شب
قطرات دقيقه بر گونه‌ها می‌چكند.
قائم قامت بر افق پر طراوت سايه می‌كند.
تنها تنفس‌های توست، تاريكی را تهی می‌كند،
مرا چون آلاچيق نسترن غرق شكوفه می‌كند.

 

آه! ای سياره‌ی ثابت ستاره‌ی سحری!
پروانه‌ی متورم پررنگ شمع شبانه‌ام!
انحنای لاله‌ی شيب مطبوع تپه!
آيا ابر بهاری با هاشور اُريب باران
ترا تر می‌کند؟
يا بر تو غلتيده به خاويار خزر آب رساند؟

é


 © برداشت مطلب از مجله‌ی «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.