|
شب عور
بيژن باران
aalborzray [ @
] yahoo.com
نگارندهی وبلاگ «پيك
پارسی»
آنگاه كه
گونهی عور ماه
از زير لحاف ابر بيرون میزند
شهر در بیخوابی خسوف بیتابی میكند.
ديرگاه، از شط شب
قطرات دقيقه بر گونهها میچكند.
قائم قامت بر افق پر طراوت سايه میكند.
تنها تنفسهای توست، تاريكی را تهی میكند،
مرا چون آلاچيق نسترن غرق شكوفه میكند.
آه! ای سيارهی ثابت ستارهی سحری!
پروانهی متورم پررنگ شمع شبانهام!
انحنای لالهی شيب مطبوع تپه!
آيا ابر بهاری با هاشور اُريب باران
ترا تر میکند؟
يا بر تو غلتيده به
خاويار خزر آب رساند؟
é |