سال سوم، شماره دو مرداد 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

در اين بن‌بست

در ترجمه‌ی متون تخصصی

تو می‌گويی كه «انقلاب» را ...

باله‌ای از انديشه

مقاومت در وب‌لاگ

ريشه‌ها - داستان پهلوانی (1)

افسرده‌گی

از تناقض‌های مدرن

بر پهنه‌ی فارس

خانواده‌های خود-ويران‌گر

گور مشترك

خلوت

آن ديگری

دو شعر: گم‌گشته و بودن

شب عور

تصورات مبهم من

قصيده‌ی قوس و قزح

پرديتا

به انتظار ...

بهشت

 

در اين بن‌بست

به ياد احمد شاملو

 

به ياد درگذشته‌ها بودن، نه نشان مرده‌پرستی‌ست، كه فارغ از چند و چون مواجهه‌ی ما با مفاخر حی و حاضر، گرامی‌داشت ياد زنده‌گان هميشه‌ی فرهنگ امری شايسته است.

نيمه‌ی تابستان كه می‌شود، ياد شاملوی بزرگ ديگرگونه وجود را گرما می‌بخشد. بی هيچ سخن ديگری، باز می‌خوانيم «در اين بن‌بست»اش را كه هميشه خواندنی‌ست:

 

دهان‌ات را مي‌بويند
مبادا که گفته باشي دوست‌ات مي‌دارم.

دل‌ات را مي‌بويند

            روزگار غريبي‌ست، نازنين!

و عشق را
کنار تيرکِ راه‌بند
تازيانه مي‌زنند.

 

عشق را در پستوی خانه نهان بايد کرد.

 

در اين بُن‌بستِ کج‌وپيچ سرما

            آتش را

            به سوخت‌بار سرود و شعر

                                    فروزان مي‌دارند.

به انديشيدن خطر مکن.

روزگار غريبي‌ست، نازنين!

 

آن که بر در مي‌کوبد شباهنگام
به کُشتن چراغ آمده است.

نور را در پستوی خانه نهان بايد کرد.

 

آنک قصابان‌اند
بر گذرگاه‌ها مستقر

            با کُنده و ساتوری خون‌آلود

            روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين!

و تبسم را بر لب‌ها جراحی می‌كنند

و ترانه را بر دهان.

 

شوق را در پستوی خانه نهان بايد كرد.

 

كباب قناری

بر آتش سوسن و ياس

روزگار غريبی‌ست، نازنين!

 

ابليس پيروزْمست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است.

 

خدا را در پستوی خانه نهان بايد کرد.

é


 © برداشت مطلب از مجله‌ی «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.