سال سوم، شماره دو مرداد 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

در اين بن‌بست

در ترجمه‌ی متون تخصصی

تو می‌گويی كه «انقلاب» را ...

باله‌ای از انديشه

مقاومت در وب‌لاگ

ريشه‌ها - داستان پهلوانی (1)

افسرده‌گی

از تناقض‌های مدرن

بر پهنه‌ی فارس

خانواده‌های خود-ويران‌گر

گور مشترك

خلوت

آن ديگری

دو شعر: گم‌گشته و بودن

شب عور

تصورات مبهم من

قصيده‌ی قوس و قزح

پرديتا

به انتظار ...

بهشت

 

 سروده‌های پيشين فيروزه:

 درياهای فراموش شده

 اگر پرنده بگريد و ...

  

 

تصورات مبهم من

فيروزه خرم‌شاهی

 

عده‌ای آمده بودند

در جشنی از تصورات مبهم من

همه ساکت

همه يک‌رنگ

و زنگی می‌نواختند

شبيه صدای هوش‌ياری آب

وقتی که می‌چکد

روی بنفشه‌های بهاری.

دل من

هی می‌تپيد

و جشن در سکوت مبهم تصويرها

برقرار.

زنده‌گی شبيه يک قلب

روی سرسره‌ای از نگاه‌های کسان

با رنگ سرخ نگارش خورشيد

در آسمان

هم‌صدا می‌شد.

و زن بودن من

تکان‌های گهواره‌ای بود که لايی لايی را

شکل خواب‌گونه می‌داد.

عده‌ای ديگر نيز آمدند

اما انگار آن‌ها

با لايی لايی من

می‌رقصيدند

و مرا

روی دست‌هايشان

بردند.

تصورات مبهم من آشکار شد.

من را بردند و بردند

روی شن‌های يک دشت

و زنده‌گی را تقسيم کردند

من هم‌چنان

می‌خواندم

و می‌خواباندم کودک فکرم را.

اما اين بار

زنگ‌های بلندی نواخته می‌شد

که دشت را بيدار می‌کرد

زن بودن من

مثل يک شمايل کهنه روی دشت

سايه می‌انداخت

و پاهايم

روی زنده‌گی تقسيم شده‌ای

سنگينی می‌کرد.

دشت بود و زنگ‌ها و صداهای آشکار

و تصويرهايی از رنگ‌های تند

گفتند:

زنده‌گی تقسيم شده است ...

بين گهواره و اين دشت!

 

برای تهيه‌ی آثار شاعر می‌توانيد با نشانی (info [ @ ] forough.net) در تماس باشيد و تقاضايتان را برای تهيه‌‌شان مطرح كنيد.

é


 © برداشت مطلب از مجله‌ی «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.