|
موريانه
الهام طهماسبی
elham.tahmasebi
[ @ ]
gmail.com
چشم چپ حشرهای بزرگ به من خيره مانده است
و آروارههای آويزاناش مدام تهديدم میکنند
میپيچد ...
صدای چک
چک آب دهاناش
و حجم اين صدای سفيد
پرم میکند
پلکهايم را پايين میکشم
و نفس حبس ...
میجود: موريانهای درشت و سياه
و حفرهی سمت چپ خالی میشود
و خالی بزرگ ...
بزرگتر
...
آن قدر که مثل حبابی باد میکنم
باد میکنم ...
مثل جسدی
که در آب افتاده باشد
تا آ نجا که
با اشارهی کوچک انگشت دستی
میترکم
و تکههايم به در و ديوار میچسبد
و موريانهی سياه فارغ از جويدن
آويزان بر تارهای زرد عصب
در شعاع باريک آفتاب پنجره
آروارههايش را قوس میدهد
و آن بالا در حفرهی تاريک سمت چپ
خون دلمه میبندد
و لخته
لخته
يخ میزند
و زنی
که موهايش به رنگ هيچ روشن است
مدام میخندد
é |