سال سوم، شماره شانزده مرداد 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگي


 

 

 

هفتان و ...

خاتمی و مشروطه و ...

زنده‌گی‌ الاهی ...

پاره‌ی چندم - يادم نيست!

بليد رانر (Blade Runner)

ريشه‌ها، داستان پهلوانی (2)

افسرده‌گی - دو

سايبرپانك

اين همانی يك غيرقديس

صدای رنگ‌ها

حديث بی‌قراری پيمان

ديوانه را بگيريد

جشن‌های آكاردئون

پرواز

درد را ...

مرگ، بوسه‌ی باران بر درياست

در سوگ ...

شاملو مظلوم نزيست

موريانه

سؤال

جغرافيا

 

 يك نگاه متفاوت از شهاب / در همين ارتباط:

 سايبرپانك

 

 

 

بليد رانر (Blade Runner)

نصرالله سررشته‌دار

sarreshtedaar [ @ ] gmail.com

 

خاطره: فيلم خاطره‌انگيز Dances with Wolves را از كوين كاستنر _ كه بعدها تنها با اثر دشت بی‌حصار (Open Range) مقداری از آن خاطرات را زنده كرد _ حتما ديده‌ايد. در باره‌ی كيفيت سينمايی اثر قصد صحبت ندارم و فقط گريزی می‌زنم به برگردان نام آن.

در ترجمه‌ی عنوان آن فيلم، ساده‌ترين چيزی كه می‌توان نوشت «با گرگ‌ها می‌رقصد» است، اما از آن‌جا كه عنوان اثر حاكی از اسم فاعلی‌ست كه به يك نفر نسبت داده شده، با كمی تأمل مشخص است كه برگردان «رقصنده با گرگ‌ها» درست‌تر است (همان طور كه در فيلم شخصيت ديگری هم هست به نام «ايستاده با مشت»).

 

دعوا: حالا چه شد كه اين پيش‌درآمد را نوشتم؟ پاسخ اين كه به تازه‌گی از يكی از شبكه‌های سيما، فيلم ماندگار Blade Runner، سرفصلی تاريخی در فرهنگ سايبر و به طور خاص سايبرپانك، نشان داده شد _ بماند كه با وجود كيفيت بصری عالی‌اش پيكر فيم سخت زخمی و لت و پاره بود. دريغا! به هر حال، در فرصتی كوتاه كه بخش‌هايی از اين نمايش را ديدم، پانويس تصوير هر از گاهی عنوان «تيغ رو» را برای فيلم ثبت می‌كرد. فاصله‌ی كامل ميان دو بند عبارت بالا، آن را تبديل به دو كلمه‌ی جدا كرده كه حتا خواندن‌اش به‌درستی ساده نيست و انگار تركيبی وصفی‌ست و «رو» صفتی برای «تيغ». از اين كه بگذريم، عنوان «تيغ‌رو» به تعابير مختلف دستوری اسم فاعل يا صفت فاعلی مركب مرخمی‌ست كه اصل‌اش «تيغ‌رونده» است.

به همان سياق درستی «رقصنده با گرگ‌ها»، تلاش برای رسيدن به اين ساختار نحوی ارج‌مند است، اما يك پرسش: چرا «رونده» و نه «دونده»؟ و در نتيجه، چرا «تيغ‌رو» و نه «تيغ‌دو»؟ معلوم است كه چرا بن دويدن را مترجم بر نگزيده، چون در نهايت به محصول بسيار نازيبای «تيغ‌دو» می‌رسيده، اما يا اهميتی نداده يا فراموش كرده كه «تيغ‌رو» هم گذشته از كف دادن حوزه‌ی معنايی، اصلا زيبايی ندارد. خوب، چاره چی‌ست؟

با توجه به همان مثال اول نوشته، مشخص است كه می‌توان راهی را برگزيد، هر چند از ترجمه‌ی لفظ به لفظ كمی دور، اما حافظ شأن معنا و زيبايی و نحو به گونه‌ای مناسب‌تر. پس با كمی حوصله و تأنی در برگردان می‌توان به نتيجه‌ی خوبی رسيد.

Blade Runner نامی‌ست كه برای مأموران در نظر گرفته شده كه دش‌واری كارشان عين «دويدن بر لبه‌ی تيغ» است.* با توجه به تعبير آشنای مؤكد در جمله‌‌ی قبل، معلوم است كه پيش‌نهاد من برای عنوان Blade Runner اين است: «دونده بر لبه‌ی تيغ». شايد كلمه‌ی «لبه» را زيادی بدانيد، اما چند دليل ايجابی و سلبی برای بود و نبودش می‌توان بر شمرد:

-         دليل معنايی: دويدن بر تيغ نيست كه دش‌وار است، بلكه دويدن بر «لبه‌»ی تيغ است كه نفس‌گير.

-         عذر ترجمه: عنوان شاعرانه‌ی Blade Runner در فارسی به واقع بار ديگر متولد می‌شود و شأن حفظ و نزديكی معنا، عذر استفاده از كلمه‌ی اضافی را موجه می‌كند.

 

اصل: بعد از بازگويی خاطره و دعوا، اصل كلام اين كه با وجود همه‌ی امكانات ذوق‌آزمايی و مقدرات ترجمه، آيا بايد به برگردان همه چيز دست يازيد؟ می‌انديشم كه بعضی عبارت‌ها و تعبيرها هر چند قابل ترجمه‌اند، اما چنان با نمود عينی مشخصی گره خورده اند كه هر گونه تلاش برای جستن معادل معنايی برای‌شان در زبان ديگر، تعدی به عينيت‌شان است، و چنين است Blade Runner.

چندان كه گفته شد اين داستان و روايت سرفصلی مهم و نقطه‌ی عطفی تعيين كننده در سايبرپانك است _ پرداختن به چرايی اين مقوله‌ی فرهنگی از حوصله‌ی اين مقال بيرون است [برای اطلاعات بيش‌تر بد نيست مطلب «سايبرپانك» را بخوانيد]. خلاصه اين كه با همه‌ی طرح ادعايی كه داشتم، در نهايت ترجيح می‌دهم، حتا به جای برگردان مطلوب «دونده بر لبه‌ی تيغ» بنويسم «بليد رانر» تا آن حس آشنای معنادار عبارت اصل را به هيچ چيزی وا ننهم.

 

پی‌نوشت: بكوشيد چنين فيلم‌هايی را از سيمای جمهوری اسلامی نبينيد! آخر، مايه‌ی انحراف ذهنی و اعصاب خردی‌ست!

* اگر اين برداشت نادرست از آب در آيد، طبيعی‌ست كه باقی جر و بحث من هم بی‌هوده است.

é


 © برداشت مطلب از مجله‌ی «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.