|
يك كلمه*
فيروزه خرمشاهی
f.khoram [
@ ] gmail.com
تعبيری از
زمزمهی صبحدم
به گوش
پرندهگان
کلمهای
بيش نبود
که هستی
را خلاصه میکرد
آن کلمه
با هجاهايش
در آسمان
تکرار میشد
و
ترانهوار موسيقی مینواخت
و لرزش
ذرات عالم
اين
موسيقی را تکرار میکرد
شوق
برخاستن
از بستر
و بيدار
شدن
از خوابی
شيرين
در
ادامهی نوای اين کلمه بود
چه کسی
میخواند
و از کجا
فرقی
نمیکرد
مهم آغاز
شدن
و برپا
گشتن بود
* از مجموعهی «اگر پرنده بگريد»
é |