|
دانهی كال و دو شعر ديگر
مژگان
كشوری
m_keshvari [ @ ]
web.de
دانهی کال
احساس کال
من در کام نياز تو
طعم گس
دلتنگی را برایات تداعی کرد
و تو آن را
تا دورترين نقطهی باغ ذهنات
چون سيبی
کرمو
پرت کردی
غافل از
اين که هر دانه خود درخت تنومندی خواهد شد!
در تو و از تو
من دستان
باران را میگيرم
رقصی مرطوب
خواهم کرد
و در
آغوشات خواهم باريد
سکوتی طولانی خواهم شد
در آغوشات
خواهم باريد
زيبا خواهم
شد
زيبا خواهم شد
پيام
دل من
خاطرهایست از دريا
و شبام
پنجرهایست تا فردا
من همهی
خوبی را
در شب جشن
بلوغ شبنم
از نگاه تو تدارک ديدم
é |