سال سوم، شماره سی مرداد 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

پزشك اسرائيلی در كرانه‌ی غربی

زنده‌گی‌ الاهی ... (2)

وب‌لاگ، پيش‌تاز عرصه‌ی عمومی

داستان پهلوانی (3) : سياوش

اين يك جوابيه است!

افسرده‌گی - سه

جای‌گاه حادس

مد عربی

تـله

سواحل خزر

خوش‌بختی

حرف

هم‌بازی

دوازده و نيم

هشت و نيم

يك بام و سه هوا

يك كلمه

تـلخ

Satyr

سرگيجه

دانه‌ی كال و دو شعر ديگر

دو شعر: برگ خسته و خورشيد

 

 نوشته‌ها‌ی پيشين قاسم:

 دوست من، هم‌دم‌ام

 تنهايی فيض احمد فيض

 

 

دو شعر: برگ خسته و خورشيد

قاسم نصر (هنگام)

q_hengam [ @ ] yahoo.com

 

برگ خسته

زنده‌گی را مرگ نيست.

مرگ نيز

افتادن يك برگ نيست.

برگ‌ها اوفتاده زين پايا درخت

باز می‌بينی

درخت بی‌برگ نيست!

 

وين من‌ام خشكيده برگی بی‌رمق

زردگون رخساره‌ام از درد نيست

گر بماندم بر بُن اين شاخسار افزوده‌ای

زين سبب باشد كه بادِ مرگ نيست.

 

منتی بر من نهيد، بعد از رهايی از درخت

پا گذاريد بر مزارِ تُردِ اين شوريده برگ

چون صدای خش‌خش‌ام آمد پديد

ياد آريد، برگ‌های خسته‌ی مجنونِ بيد.

 

 

خورشید

تو را كه می‌یابم

خودم گم می‌شوم

تا خود بیابم

شب نمایان می‌شود

شب را که می‌یابم

تو را گم می‌کنم

é


 © برداشت مطلب از مجله‌ی «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.