|
عرصهی عمومی وبلاگ - بخش پنجم
رضا كلاهی
reza
[ @ ] forough.net
وبلاگ، پيشتاز عرصهی عمومی
حوزهی
عمومی، موقعيت يا امکانیست که در آن، يا به وسيلهی آن، افراد خصوصی،
يعنی آدمهای معمولی میتوانند نظرات خود را به راحتی به نحوی اظهار
کنند که در معرض ديد همهگان قرار گيرد. به عبارت ديگر، جايی که
آدمهای عادی میتوانند نظرات خود را به اطلاع عموم برسانند. وقتی
میگوييم حوزهی عمومی محل گفتوگوی «آدمهای عادی»ست، به معنای آن
است که انواع امتيازات مختلفِ علمی، سياسی يا منزلتی نبايد در ورود
افراد به اين حوزه تأثيری داشته باشد. هر کس با هر سطح از سواد و با هر
موقعيت اجتماعی میتواند به اين حوزه وارد شود و اظهار نظر کند. در
دوران مدرن، قبل از وبلاگ، مطبوعات را مهمترين موضع تشکيل عرصهی
عمومی دانستهاند. به نظر من در مقايسه با مطبوعات، وبلاگ امکانی
بسيار ايدهآلتر برای شکل دادن به عرصهی عمومیست. برای اين ادعای
خود چند دليل دارم. پيششرط شکلگيری عرصهی عمومی آن است که همهگان،
صرف نظر از موقعيت و امتيازات سياسی، اقتصادی، علمی، و منزلتی بتوانند
در آن شرکت کنند. يعنی عرصهی عمومی بايد از انواع قدرتها، اعم از
سياسی، اقتصادی، علمی و منزلتی مستقل باشد.
«مستقل از
سياست بودنِ» عرصهی عمومی به معنای آن است که قدرت سياسی امکان دخالت
و اثرگذاری بر آن را نداشته باشد يا به هر ترتيب اين کار را نکند، اما
قدرت سياسی میتواند بر مطبوعات اثر بگذارد و به طرق مختلف اين کار را
میکند. بنابراين مطبوعات، گرچه تا حد زيادی در کنترل قدرت سياسی نقش
دارد، اما به طور کامل از حوزهی نفوذ آن آزاد نيست. امکان نفوذ و
اثرگذاری قدرت سياسی بر وبلاگ، گرچه ممکن است صفر نباشد اما _ خصوصا
در مقايسه با مطبوعات _ بسيار ناچيز است. به ويژه اگر امکان ناشناس
بودن در وبلاگ را نيز در نظر داشته باشيم.
عرصهی
عمومی بايد از امکانات و توانايیهای اقتصادی نيز مستقل باشد و گرنه
همهگان نمیتوانند در آن شرکت کنند. نوشتن در مطبوعات، به طور کامل
فارغ از اين امکان نيست. اگر کسی نظر و عقيدهای داشته باشد که هيچ يک
از نشريههای موجود با آن موافق نباشند، يا به هر دليل حاضر به انتشار
آن نشوند، او به سادهگی نخواهد توانست روزنامهای برای خود منتشر کند
و نظرات خود را در آن به چاپ رساند، چرا که حتا اگر موانع و مشکلات
سياسی و بوروکراتيک گرفتن امتياز نشريه هم نباشد، انتشار نشريه به
حداقلی از امکانات اقتصادی نياز دارد که در اختيار همهگان نيست. اما
ساختن يک وبلاگ، حتا اگر کامپيوتر و خط تلفن هم نباشد، برای هر کس که
حداقل بتواند هر از چند روز، چند دقيقه از امکانات اينترنتی، مثلا در
يک کافینت استفاده کند به سادهگی امکانپذير است.
نوشتن در
مطبوعات کار هر کس نيست، به حداقلی از اطلاعات علمی در يک زمينهی معين
نياز دارد. اين نيازمندی، مطبوعات را به عرصهی نخبهگان، و نه عرصهی
عمومی، تبديل میکند. منظور از نخبه، البته الزاما نخبهی علمی هم
نيست. میتوانيم اسم چنين نخبههايی را نخبههای مطبوعاتی بگذاريم.
نوشتن در مطبوعات، حتا اگر اطلاعات علمی هم نخواهد، حداقلی از توانايی
نوشتن و به اصطلاح دست به قلم بودن میخواهد. بالاخره هر آدم عادی
نمیتواند به راحتی مطلبی قابل چاپ بنويسد. اين موانع، در وبلاگ
تقريبا وجود ندارد. هر آدم معمولی که علم خاصی هم ندارد، يا حتا چندان
دست به قلم هم نيست، میتواند وبلاگ داشته باشد، و دغدغههای شخصی و
خصوصی خود را در آن انعکاس دهد.
حتا اگر
هيچکدام از مشکلات بالا نباشد، نشريه داشتن نياز به «تيم» دارد، يک
نفره نمیشود. بايد عدهای با هم همکاری کنند. علاوه بر آن نياز به
وقت دارد. با نشريهی چاپی نمیشود به راحتی در کنار ساير کارهای
روزمره، يک وقتِ مثلا هفتهای يک ساعتی هم برای نوشتن و منتشر کردن
اختصاص داد، اما با وبلاگ با هفتهای يک ساعت يا کمتر نوشتن، بدون
نياز به هزينه و امکانات، بدون نياز به تيم، و حتا بدون نياز به علم و
اطلاعات خاصی، نه تنها میشود حرفهای خود را منتشر کرد، که میشود
مشهور و پرخواننده هم شد. فقط کافیست تا دغدغه داشته باشی و چيزی
ذهنات را مشغول کرده باشد.
خلاصه آن که مطبوعات، شرط مهم «دسترسی برابر برای
همهگان» را ارضا نمیکند. امروز در دنيا هيچ نشريهای به نحوی از
اثرگذاری گروههای قدرت مصون نيست. منظورم فقط قدرت سياسی نيست. امروز
نشريههای مهم و پرخواننده در هر جای دنيا، متعلق به گروههای خاص
سياسی، اقتصادی، اجتماعی، هنری و مانند اينهاست. غير از مطبوعات البته
ساير رسانهها هم هستند. شبکههای تلويزيونی و سايتهای اينترنتی.
شبکههای تلويزيونی که همهی مشکلاتی را که برای مطبوعات گفتم چند
برابر دارند. سايت اينترنتی البته مشکلاتاش کمتر است، اما باز هم
قابل مقايسه با وبلاگ نيست. شاهد اين ادعا هم اين که اين تعداد انبوه
افرادی که در حال حاضر مشغول وبلاگنويسی هستند، قبل از پيدايش
پديدهی وبلاگ به فکر نوشتن و انتشار دادن نظراتشان نيفتاده بودند.
é |