سال سوم، شماره سيزده شهريور 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

به‌دنبال كار در تهران

نگاهی انتقادی به وب‌لاگ‌ستان فارسی

داستان پهلوانی (4): كی‌خسرو

افسرده‌گی - چهار

گنبد سلطانيه

ديگر وقت‌اش است، همين روزها

دختر برفی

چشمی كه چرك كرد

او

آقای كانيش‌ورشتاين

زنده‌ام که روايت کنم قصه‌ی ...

باغ بی‌برگی كه می‌گويد كه ...

قناری 2

رقص رنگ‌ها

جواب

متروك

 

 نوشته‌ی پيشين حامد در فروغ:

 آونگ لب‌خند

 

 

رقص رنگ‌ها

حامد حسينی وقار

donjose_h [ @ ] yahoo.com

 

تقديم به هم‌سفرانی که همه‌جا دنبال‌اش گشتند و می‌گردند.

ممکن است به راه افتاده باشند، ولی هيچ وقت از راه نيفتادند!

 

کجايی؟ کجايی؟

تمام بنفشه‌های انتظارم پرپر شده‌اند

گياهان وجودم در حسرت و عطش ريشه می‌سوزانند

خيال خود را به سوی تو کشيده‌ام

که رقص مستانه‌ات را از نزديک تماشا کنم

اين تقصير زيبايی توست

که گاهی به تماشا حضور تو را از ياد می‌برم

هر جا من نيستم خيمه‌های نور برپا می‌کنی

و تا من می‌آيد

بی لغزش برگی جای خود را به زيبايی‌ت می‌بخشی

و عطری که در آينه مضاعف می‌شود

و نسيمی که از سمت عبور تو می‌وزد

و من هميشه بايد به‌جای حضور تو رنگ‌ها را تماشا کنم

چرا که برای حضور تو بايد خويش را قربانی کند

و برای هميشه به توالی بی‌انتهای اين نمايش‌نامه بسپارد

که هر کس نباشد، او هست. 

é


 © برداشت مطلب از مجله‌ی «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.