سال سوم، شماره سيزده شهريور 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

به‌دنبال كار در تهران

نگاهی انتقادی به وب‌لاگ‌ستان فارسی

داستان پهلوانی (4): كی‌خسرو

افسرده‌گی - چهار

گنبد سلطانيه

ديگر وقت‌اش است، همين روزها

دختر برفی

چشمی كه چرك كرد

او

آقای كانيش‌ورشتاين

زنده‌ام که روايت کنم قصه‌ی ...

باغ بی‌برگی كه می‌گويد كه ...

قناری 2

رقص رنگ‌ها

جواب

متروك

 

 

عرصه‌ی عمومی وب‌لاگ - بخش ششم

رضا كلاهی

reza [ @ ] forough.net

صفحه‌ی شخصی نگارنده‌ی در ياهو!

 

نگاهی انتقادی به وب‌لاگ‌ستان فارسی

قبل از هر چيز بايد توضيح دهم که به چه نوشته‌‌ای «پيش‌‌پا افتاده» می‌‌گويم. اول معنای عبارت پيش‌‌پا افتاده _ از نظر خودم _ در اين نوشته: صفت «پيش‌‌پا افتاده» را در برابر صفت «قابل توجه» به کار می‌‌برم. منظورم از «قابل توجه» آن معنای اصطلاحی اين صفت نيست که به يک چيز «متفاوت» يا «استثنايی» يا «خيلی جالب» نسبت می‌‌دهند، بلکه منظورم دقيقا معنای لغوی اين صفت است. قابل توجه يعنی چيزی _ در اين‌‌جا نوشته‌‌ای _ که بتوان به آن توجه کرد يا بتوان آن را خواند، نوشته‌‌ای که به اصطلاح، ارزش آن دو ـ سه دقيقه وقتی را که برای خواندن‌‌اش می‌‌گذاری، داشته باشد. به اين معنا، «پيش‌‌پا افتاده» که در معنای مقابل «قابل توجه» به کار می‌‌برم، يعنی «غيرقابل توجه». يعنی نوشته‌‌ای که ارزش توجه کردن و خواندن ندارد. خوب، معيار تشخيص پيش‌‌پا افتاده بودن از قابل توجه بودن چيست؟ چه خصوصياتی‌ست که اگر يک نوشته نداشته باشد، آن وقت می‌‌شود پيش‌‌پا افتاده و برای پيش‌‌پا افتاده نبودن، نوشته بايد چه خصوصياتی داشته باشد. به نظر من حداقل ويژه‌گی‌‌ای که يک نوشته بايد داشته باشد «موضوع» است. يک نوشته را اگر دست‌‌کم، اين يک ويژه‌گی را داشته باشد احتمالا می‌‌توان از صفت پيش‌‌پا افتاده‌گی معاف کرد (يا حداقل من، دست‌‌کم در اين نوشته «قابل توجه بودن» را اين طور تعريف می‌‌کنم).

قبل از آن که ادامه دهم، بايد يک توضيح بدهم: عقيده ندارم که گه‌‌گاه نبايد در وب‌لاگ يک پُست از جنس نوشته‌‌هايی که پيش‌‌پا افتاده ناميدم‌‌شان وجود داشته باشد. وب‌لاگ با همه‌‌ی انواع ديگر رسانه‌‌ها تفاوت‌‌های ماهيتی دارد. يکی از مهم‌‌ترين اين تفاوت‌‌ها آن است که وب‌لاگ از ساير رسانه‌‌ها بسيار «زنده‌‌تر» است. آن‌‌قدر که به نظر من می‌‌شود گفت فقط رسانه‌‌ی وب‌لاگ است که از ويژه‌گی زنده بودن برخوردار است. انسان زنده، به طور طبيعی، هيچ وقت همه‌‌ی فعاليت‌‌هاش به يک دليل مشخص و معين و به منظور دست‌يابی به يک هدف روشن و تعريف شده انجام نمی‌‌شود. اگرچه يک انسان عاقل برای خودش هدفی دارد و کليت زنده‌گی‌‌اش به سمت رسيدن به آن هدف جهت‌‌گيری شده است و از اغلب کارهايی که می‌‌کند منظور و مقصودی دارد، اما يکی از تفاوت‌‌های آدم با ماشين آن است که آدم گاهی ممکن است حوصله‌‌اش سر برود يا از فکر کردن و دنبال هدف رفتن خسته بشود يا به هر دليل ديگر به هر حال ممکن است گاهی کاری بکند که در جهت هيچ هدف خاصی نيست. به هر حال، آدم است ديگر، روبات که نيست! آدم انعطاف‌پذير و پيش‌‌بينی‌‌ناپذير است. بعضی وقت‌‌ها ممکن است حس يک کاری را نداشته باشد، حتا اگر عقلا لازم باشد که آن را انجام دهد. خلاصه آن که حساب و کتاب کردن و هدف داشتن آدم با حساب و کتاب دقيق و بی‌‌ردخوری ماشين‌ها فرق دارد. به همين دليل بعضی وقت‌‌ها نمی‌‌شود تعيين کرد که يک کاری را يک نفر برای چه انجام داده است. وب‌لاگ هم يک رسانه‌‌ی زنده است. خيلی از وب‌لاگ‌‌نويسان، وب‌لاگ را نمی‌‌نويسند، وب‌لاگ را «زنده‌گی می‌‌کنند». آن وقت ممکن است خيلی از چيزها هم توش بنويسند که گرچه ممکن است اقتضای نويسنده‌گی نباشد، اما اقتضای زنده‌گی کردن است. وب‌لاگ يک رسانه‌‌ی نوشتاری نيست. يک رسانه‌‌ی «زنده‌گی کردنی»‌ست. به همين دليل است که گفتم به نظر من وب‌لاگ با همه‌‌ی رسانه‌‌های ديگر مثل کتاب، مجله، تلويزيون، و حتا پای‌گاه وب‌ تفاوت ماهيتی دارد. و به همين دليل است که به نظر من لازم نيست که همه‌‌ی نوشته‌‌های داخل يک وب‌لاگ کاملا حساب‌شده و هدف‌‌دار و منطقی باشند.

و اما ادامه‌‌ی ماجرا: گفتم که وب‌لاگ مهم‌‌ترين موضِع تشکيل عرصه‌‌ی عمومی در ايران _ و احتمالا جهان _ است (قسمت چهارم اين نوشته: مقاومت در وب‌لاگ). گفتم که مهم‌‌ترين ويژه‌گی وب‌لاگ آن است که به افراد خصوصی و آدم‌‌های معمولی قدرتی می‌‌بخشد که بتوانند در برابر انواع و اقسام قدرت‌‌ها، در برابر «بزرگ‌‌ترها»، در برابر کسانی که گفتمان‌‌شان گفتمان مسلط است _ يا کسانی که گفتمان‌‌شان را به زور مسلط می‌‌کنند _ مقاومت کنند. و گفتم که وب‌لاگ _ و به طور کلی عرصه‌‌ی عمومی _ اين کارها را با «حرف زدن» انجام می‌‌دهد. به طور دقيق‌‌تر، اين قدرتِ عرصه‌‌ی عمومی (و از جمله وب‌لاگ) از گذر «گفت‌وگوی انتقادی» در آن به دست می‌‌آيد. اولين ويژه‌گی «گفت‌وگوی انتقادی»، «حرف زدن» است. در عرصه‌‌ی عمومي، و از جمله در وب‌لاگ، آدم‌‌های عادی بر سر موضوعاتی که دوست دارند، بحث می‌‌کنند. با اين کار آن‌‌ها به دو روش در برابر سلطه‌‌ی صاحبان قدرت مقاومت می‌‌کنند: اول، قدرت تعيين اين که چه چيزی مهم و چه چيزی بی‌‌اهميت است را از نخبه‌‌گان می‌‌گيرند. در عرصه‌‌ی عمومی، اين آدم‌‌های عادی هستند که موضوعات را و اولويت و اهميت موضوعات را تعيين می‌‌کنند. اين کار را «عموم» با انتخاب موضوعات مورد علاقه‌‌شان و بحث درباره‌‌‌ی آن‌‌ها انجام می‌‌دهند. دوم، درباره‌‌ی موضوعات قبلي، نتايجی را که نخبه‌گان پذيرفته و به عنوان شيوه‌‌های مقبول، مورد حمايت قرار داده‌‌اند، به چالش می‌‌کشند. عرصه‌ی عمومی و از جمله وب‌لاگ، به اين ترتيب، قدرت مسلط را در همه‌‌ی زمينه‌‌های سياسی و فرهنگی به چالش می‌‌کشد و شيوه‌‌های اعمال قدرت را تحت تأثير قرار می‌‌دهد و احتمالا دگرگون می‌‌سازد.

اما برای اين که اين اهداف محقق شود، شرايطی بايد وجود داشته باشد. اول آن که بايد آن چه در عرصه‌ی عمومی مطرح می‌‌شود، مثلا آن‌چه که در يک وب‌لاگ نوشته می‌‌شود، اولا «موضوع» معينی داشته باشد («در باره‌ی» چيزی باشد) و ثانيا اين موضوع به نحوی به ديگران هم مربوط باشد. نوشته‌‌ای که در باره‌‌ی چيز خاصی نيست، نمی‌‌تواند چيزی را به چالش بکشد، همچنين است نوشته‌‌ای آن‌‌چنان شخصی که به ديگران هيچ ربطی پيدا نکند. مثال‌‌هايی از اين دست را در قسمت سوم اين سری نوشته‌‌ها (سبکی تحمل‌‌ناپذير وب‌لاگ) برای مثال آورده‌‌ام. حجم بسيار زيادی از محتوای وب‌لاگ‌‌ستان زبان فارسی از اين گونه‌‌اند. اين بخش از وب‌لاگ‌‌ستان، نمی‌‌تواند کارکرد عرصه‌‌ی عمومی داشته باشد و به نظر می‌‌رسد که در تغيير گفتمان‌‌های حاکم و ايجاد گفتمان‌‌های جديد، و به طور کلی در مقاومت در برابر سلطه سهمی ندارد.

شرط دوم برای تحقق اهداف عرصه‌‌ی عمومی آن است که افرادِ آن با هم در «ارتباط» باشند. چنان که گفته شد، شرط تشکيل عرصه‌‌ی عمومي، «گفت‌وگوی انتقادی»‌ست. گفت‌وگو، «رد و بدل» حرف‌‌ها، يا «ارتباط» ميان گفته‌‌هاست. «حرف زدن» اولين ويژه‌گی «گفت‌وگو»، و «تبادل و ارتباط»، دومين ويژه‌گی آن است. هر چه‌‌قدر که يک موضوع انتخابی، قوی و اثرگذار و به‌‌جا باشد، اما کافی نيست که يک نفر به تنهايی در باره‌‌ی آن حرف بزند. تا گفت‌وگويی در نگيرد، تا نويسنده‌گان و گوينده‌گان عرصه‌‌ی عمومی حرف‌‌های هم‌ديگر را نخوانند و در باره‌‌ی آن اظهار نظر نکنند، يا مورد نقد و بررسی قرار ندهند، هيچ گفتمان جديدی شکل نخواهد گرفت، و تا چنين گفتمانی شکل نگيرد، گفتمان غالب به چالش کشيده نخواهد شد. در وب‌لاگ، تبادل و ارتباط از چند طريق می‌‌تواند انجام شود. اولين و ساده‌‌ترين راه، «کامنت» گذاشتن است. دومين راه، استفاده از «لينک»‌‌های ارتباطی‌ست. و راه سوم، آن است که يک وب‌لاگ‌‌نويس در متن وب‌لاگ خود در باره‌‌ی موضوعی که در وب‌لاگ ديگری مطرح شده است، بحث کند. اين آخرين راه، مؤثرترين راه، و اصلی‌‌ترين راه برای شکل‌‌گيری يک گفتمان در محيط وب‌لاگ‌‌ستان است. اين راه آخر، کم‌تر از ساير راه‌‌ها در وب‌لاگ‌‌ستان فارسی به کار رفته است. وب‌لاگ‌‌نويسان فارسی زبان، کم‌‌تر در متن وب‌لاگ‌‌های خود در باره‌‌ی مطالب ساير وب‌لاگ‌‌ها حرف می‌‌زنند. اين نقص باعث می‌‌شود که قدرت وب‌لاگ‌‌ستان فارسی در شکل‌‌دهی به گفتمان‌‌هايی که درباره‌‌ی آن‌‌ها حرف زده می‌‌شود، کاهش يابد.

خوب! به نظر می‌رسد که تمام شد، اما چيزهای ديگری هم هست. خيلی از وب‌لاگ‌هايی که با معيارهايی که من اين جا گفتم ممکن است بی‌استفاده و به‌دردنخور به نظر بيايند، و در عرصه‌ی عمومی نتوانند نقشی ايفا کنند، اگر با معيارهای باريک‌بينانه‌تری به آن‌ها نگريسته شود _ معيارهايی که با استعانت از آرای انديشه‌مندانی چون ميشل فوکو می‌توان توضيح‌شان داد _ آن‌گاه نه تنها به‌دردنخور نخواهند بود، که بسيار پراهميت تلقی خواهند شد. آن معيارها چيست؟ کدام وب‌لاگ‌ها را با آن معيارها می‌توان تحليل کرد؟ بالاخره وب‌لاگ چه‌گونه بايد باشد؟ وب‌لاگ خوب چيست و وب‌لاگ بد کدام؟ بگذريم. شايد مجالی ديگر فراهم شود و بحثی ديگر در بگيرد و سر  صحبت‌های جديدی باز شود و بتوانيم از نظرات فوکو هم بهره ببريم! تا آن هنگام.

é


 © برداشت مطلب از مجله‌ی «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.