|
پنجرههايی به زندهگی
به بهانهی نمايش
«پنجرهها»
الهام طهماسبی
elham_tahmaseby
[ @ ]
yahoo.com
نگارندهی وبلاگ «Dejavu»
خواهم که
ببوسم لب همچون شکرت را
ترسم سر
پيری مرض قند بگيرم!
بيتی که
در مقدمه آوردهام شعریست که به طنازی تمام توسط آقای نصيريان در
نمايش
پنجرهها اجرا ميیشود.
نمايش
پنجرهها به کارگردانی آقای آييش به رغم تمام انتقاداتی که راجع به
استفاده از بازیگران غيرتآتری و گيشهپسند بودن کار به آن نسبت
میدهند، کاریست درخور توجه. نقطهی قوت کار نوآوری در ساختار معمول
تآتر است، که البته اين در سايهی طراحی صحنهی خوب آ قای شاهابراهيمی
بسيار نمود يافته است. نُه پنجره، نُه زندگی که به قول خود آقای آييش
مثل کولاژ کنار هم قرار گرفتهاند و جريان نور و موسيقی و داستان مثل
تارهايی ظريف آنها را به هم پيوسته است. نُه پنجرهی دوستداشتنی که
انگار از آنها سرک میکشيم به نه زندهگی.
ابتکار
ديگر نمايش پنجرهها نحوهی استفاده از موسيقیست. ساکن يکی از اين
پنجرهها موسيقیدان ماجرا که به دنبال شهرت و ... در موسيقیست، به
واقع آهنگساز کار، سعيد ذهنی، است که با حضور خود و نواختن موسيقی در
لحظات مختلف متناسب با موضوع، موسيقی نمايش پنجرهها را در بطن داستان
شکل میدهد.
درست است که زمان کار در يک سوم پايانی به نظر زياد میآيد، اما در کل
نمايش پنجرهها را میتوان اولين کاری دانست که تا حد زيادی به
ويدئو-آرت نزديک است.
é |