سال سوم، شماره بيست و هفت شهريور 1384
دوهفتهنامهی فرهنگی
بازگشت به صفحهی اول
بايگانی و خاطرههای قديمیتر
صنعت گوشتخوار
رختشویخانه
ريشهها، دانش خسروانی (1)
افسردهگی - پنج
پنجرههايی به زندهگی
جنگ و آخرين روز تابستان
قلب من، همسفرم
برای زمانی طولانی سرباز بودهام
هل من ...
انگار كن!
فرياد، سه شعر
باز ...
قامت ايستادهی تو
بهاری گم
ديرياب
دو قطعهی بینام
پاييزان
جريمه و كشف
باز هم از قاسم در همين شماره:
نوشتههای پيشين قاسم:
متروك
دو شعر: برگ خسته و خورشيد
دوست من، همدمام
تنهايی فيض احمد فيض
شعری از فيض احمد فيض
ترجمهای از قاسم نصر (هنگام)
q_hengam [ @ ] yahoo.com
قلب من،
همسفرم!
حكم دوبارهای صادر شد
ترك وطن كنيم
خيابان به خيابان
شهر به شهر
در جستوجوی نشانی
رد پايی
از نامهرسان معشوقمان
بجوييم راه خانه را
از هر اجنبی
در اين شهر بیآشنا
روز را به شب میرسانيم
از هر دری سخنی
با هر اجنبی
دوست من!
وحشت شب تنهايی را
چهگونه منتقل كنم؟
مرا همين بس
كسی باشد و مرا بفهمد،
آنگاه
مشتاقانه به استقبال مرگ خواهم رفت
اگر بيايد،
اما
فقط يكبار!
é