سال سوم، شماره بيست و هفت شهريور 1384
دوهفتهنامهی فرهنگی
بازگشت به صفحهی اول
بايگانی و خاطرههای قديمیتر
صنعت گوشتخوار
رختشویخانه
ريشهها، دانش خسروانی (1)
افسردهگی - پنج
پنجرههايی به زندهگی
جنگ و آخرين روز تابستان
قلب من، همسفرم
برای زمانی طولانی سرباز بودهام
هل من ...
انگار كن!
فرياد، سه شعر
باز ...
قامت ايستادهی تو
بهاری گم
ديرياب
دو قطعهی بینام
پاييزان
جريمه و كشف
نوشتههای پيشين شادی:
همبازی
درد را ...
سكوت اما ...
مردی تمام عيار
بيست و پنج ساله شدهام
شادی بيان
shadi.bayan [ @ ] gmail.com
انگار کن اينجاست
و بوی بودناش
در بستر سرد بيداریات
پيچيده است
و مِـهر نفسهايش
بر زورق راکدِ چشمانات
وزيده است
و هُرم گرم کلاماش
بر سوز اضطراب تنات
باريده است
چنان سرگشتهای،
در برهوتِ ويرانیها
آرامش دستاناش را
انگار کن!
روشنای عشق را
در بغض و خالی شبها
انگار کن ...
é