سال سوم، شماره بيست و هفت شهريور 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگي


 

 

 

صنعت گوشت‌خوار

رخت‌شوی‌خانه

ريشه‌ها، دانش خسروانی (1)

افسرده‌گی - پنج

پنجره‌هايی به زنده‌گی

جنگ و آخرين روز تابستان

قلب من، هم‌سفرم

برای زمانی طولانی سرباز بوده‌ام

هل من ...

انگار كن!

فرياد، سه شعر

باز ...

قامت ايستاده‌ی تو

بهاری گم

ديرياب

دو قطعه‌ی بی‌نام

پاييزان

جريمه و كشف

 

 باز هم از شهاب در همين شماره:

 افسرده‌گی - پنج

 

 

 

برای زمانی طولانی سرباز بوده‌ام

ترانه‌ای از نيل ژيرالدو و مايرون گرومباشر

ترجمه از شهاب مباشری

shahab [ @ ] forough.net

 

ما بچه‌های سال چهل و پنج بوديم

عين تفنگ پرمان كردند و يادمان دادند چه‌طور بميريم

مستقيم چشم به چشم دشمن دوختيم _ و هرگز جا نزديم

از سنگری كه در پس ذهن‌ام كنده شده

مدام تا بالا پيش می‌روم

من و آن‌ها كه پشت سر گذاشتيم‌شان _ چهره‌های كه همواره به ياد خواهم داشت

اينك ديگر جنگی درون من باقی نيست، مگر نوشتن اين خطا

ما ملت‌هايی جدا از هم‌ايم، اما مردمی واحد

مثل برادران خونی به نظر می‌رسد كه برای زمانی طولانی سرباز بوده‌ايم

 

در شهر يادواره‌ها، ميان پرچم دولت‌ها

فرمان حمله زير سايه‌های يك پشت‌جبهه‌ی استوار صادر می‌شود

جايی كه مردم زخم‌های ملتی را جار می‌زنند

و قهرمانان زير پتوی ستاره‌ها می‌خوابند

بسيار جوان برای مردن، اما هيچ‌گاه نه آن قدر مسن برای بازی فرماندهان

 

اينك جانی در تن‌شان نمانده، اما خاطره بر جا می‌ماند

ما ملت‌هايی جدا از هم‌ايم، اما مردمی واحد

برای برادران خونی سرود می‌خوانيم كه برای زمانی طولانی سرباز بوده‌ايم

شعله‌هايی ابدی در باد می‌دمند، من برای زمانی طولانی سرباز بوده‌ام

فرمانده‌ی سپاه! دارم می‌آيم، برای زمانی طولانی، برای زمانی طولانی كه سرباز بوده‌ام

چيزهای بسياری ديده‌ام كه برای مردن بيارزند، چيزهای خيلی كمی كه برای‌شان بكشم

سربازان پيش از من رفته‌اند، من هم به قطع محو می‌شوم

 

چشمان‌ام افتخار را ديده‌اند، و درد و فاجعه را

من خيلی وقت است كه سرباز بوده‌ام، برای زمانی طولانی، برای زمانی طولانی سرباز بوده‌ام

من برای زمانی طولانی سرباز بوده‌ام

 

شعله‌هايی ابدی در باد می‌دمند، ...

چشمان‌ام افتخار را ديده‌اند، ...

برای زمانی طولانی سرباز بوده‌ام

 

آه! بگو كه می‌توانی نور آغازين فلق را ببينی

آه ...

 

پی‌نوشت: ترجمه‌ی اس و قرص‌دار ترانه‌ای كه خوانديد، مجال بيش‌تری می‌خواهد. تنها به حفظ فضای درونی‌اش و زبانی كه داشته سعی كرده‌ام پای‌بند بمانم. اين ترانه به ساده‌ترين واژه‌های روزمره‌مان سروده شده و نهايت تلاش‌ام رعايت همين حال و هوا بوده است (چه بسا برای برخی مفاهيم بشود كلماتی نهاد كه طنطنه‌ی ديگری به اثر بدهند، اما فكر نكنم منظور ترانه‌سرا چنين چيزی بوده). بعدتر و در آينده از اين ترانه‌سرا بيش‌تر خواهم نوشت.

é


 © برداشت مطلب از مجله‌ی «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.