|
همراه با نيكوس كازانتزاكيس*
بخش
اول
گردآوری، خلاصهسازی و ترجمهی شهاب مباشری
shahab [ @ ] forough.net
1883 – كازانتزاكيس در
ماه فوريه در هراكليون كرت كه بعدا به تصرف امپراتوری عثمانی درآمد، به
دنيا آمد. پدرش، ميهاليس، در تجارت محصولات كشاورزی و شراب دست داشت و
از اهالی بربری بود كه اينك موزهی كازانتزاكيس در آنجا قرار دارد.
بعدها، ميهاليس الگوی شخصيت «ميهاليس خان» در داستان «آزادی يا مرگ»
شد.
يك روز ظهر هم كه از
كوچهی باريكی میگذشت تا برای ناهار به خانه برود، صدای جيغ و داد
زنان را شنيد و ... ترك نكرهی مستی با شمشير آخته، سر به دنبال
مسيحيان گذاشته بود. پدرم را كه ديد، به سوی او حملهور شد. ... پدرم
كه خستهی كار بود، دل و دماغ نزاع را نداشت. لحظهای پيش خود فكر كرد
كه به كوچهی ديگری بزند و فرار كند. كسی نگاه نمیكرد، اما چنين كاری
شرمآور بود. پيشبندی را كه به تن داشت، باز كرد و آن را دور مشتاش
پيچيد، و درست لحظهای كه ترك نكره شروع به بالا بردن شمشيرش كرد، مشت
محكمی به شكم او كوبيد و پخش زميناش كرد. آنگاه خم شد و شمشير را از
دست ترك بيرون كشيد و راهاش را به سوی منزل كشيد. ...**
1889 – تلاشهای اهالی
كرت برای بازيابی آزادی كرت از سلطهی تركها ناكام ماند. خانوادهی
كازانتزاكيس برای شش ماه به يونان رفتند.
تركان در كوچه ها
میگشتند، كافهها را میانباشتند، در مساجد جمع میشدند. سوز درونشان
هنوز فروكش نكرده بود، چشمانشنا پر از كشتار بود. ... مسيحيان بچهدار
در كشتیهای بخاری و قايقها نشستند و عازم يونان آزاد شدند. ... ما در
شمار افرادی بوديم كه به قصد عزيمت به بندر رفتيم. پدرم پيشقراول بود
و من پسقراول و مادر و خواهرم بهدنبال پدرم میرفتند.
در عكس
نيكوس جوان ايستاده در كنار خواهراناش و همهگی بالای سر مادرشان ديده
میشوند.
1897- 1898 – جنبشی ديگر
در كرت به ثمر نشست. نيكوس را به خاطر ايمنی به جزيرهی ناكسوس
فرستادند و در آنجا نيكوس به مدرسهی مبلغان فرانسوی رفت و همان
سرآغاز عشق او به زبان فرانسه شد.
در اين مدرسهی فرانسوی
... از آنجا كه من كرتی بودم و كرت در آن زمان با تركان میجنگيد،
وظيفهی خود دانستم تا مايهی سرافكندهگی سرزمينام نشوم. مسؤوليت
داشتم كه شاگرد اول بشوم. ... از تمام همكلاسیهايم جلو زدم. نه، من
نه، بلكه كرت!
1902 – نيكوس تحصيلات
دبيرستاناش را در هراكليون به انتها رساند و عازم آتن شد تا حقوق
بخواند.
با يادآوری روزهای
دانشجويیام در آتن قلبام میشكند. هرچه نگاه میكردم، چيزی
نمیديدم. دنيا، پوشيده از مه غليظ اخلاق و انديشههای وهمآلود و
ابتذالگرايی، از ديدگاه من پنهان بود. جوانی تلخ و نفرتبار است. چيزی
سرش نمیشود. تا به خودت بجنبی، جوانی از دست رفته است ...
1906 – پيش از اتمام
تحصيل، كازانتزاكيس مقالهی «بيماری قرن»، داستان «مار و سوسن» را
منتشر كرد و هم چنين نمايشنامهی «روز بر میآيد» را نگاشت.
ادامه دارد ...
* بر
گرفته از مقدمهی كتاب «كازانتزاكيس، سياست روح» به قلم پيتر بين
(انتشارات دانش گاه پرينستون، 1989)
**
بندهای ميانی گاهشمار برگرفته از كتاب «گزارش به خاك يونان» هستند
كه با قلم صالح حسينی ترجمه و توسط انتشارات نيلوفر منتشر شده است.
é |