|
نگاهی به ريشهها - بخش يازدهم
محمود كوير
mahmoodkavir [ @ ] hotmail.com
دانش خسروانی (پارهی دوم)
دوران ساساني
يکی
ديگر از نمايندهگان برجستهی دانش و عرفان کهن ايرانی، جاماسب، داماد
زرتشت و وزير کیگشتاسب است. در آبان يشت و گاتها از او ياد شده است و
زرتشت او را دولتمند بزرگ ناميده است. در نبردهای ارجاسب که به آيين
کهن آريايی بود و گشتاسب که به دين زرتشتی درآمده بود، وی نقش مهمی
داشت. اين نبردها در کتاب يادگار زرير آمده است. جاماسب در ادب ايران
همواره به دانايی و هنر ستايش شده است. در يادگار زرير آمده است که:
"ميدانم که تو خردمند و دانا و هشيار هستي. اگر مدت ده روز باران
ببارد، تو میدانی که چند قطره باران بر زمين باريده است. اگر گياهی گل
بدهد، تو میدانی که گل کدام گياه روز باز میشود و کدام در شب، و کدام
در پگاه شکفته میشود."
در
شاهنامه در ستايش او آمده است:
بخواند آن زمان شاه، جاماسب را
کجا
رهنمون بود گشتاسب را
سر
موبدان بود و شاه ردان
چراغ
بزرگان و اسپهبدان
چنان
پاکدين بود و پاکيزهجان
که
بودی بر او آشکارا، نهان
ستارهشناسی گرانمايه بود
ابا
او به دانش کرا پايه بود.
افسوس
که دست تاراج از انديشههای اين فرهيختهگان جز پارهای چند در دفترهای
کسانی چون سهروردی و بيرونی چيزی باقی نگذاشته است و بر ماست که با
استفاده از متنهايی چون شاهنامه، اين انديشههای تابناک را گرد
آوريم که ريشه و بنياد اخلاق و فرهنگ ماست.
دانش
خسروانی را میتوان در اين کتابها که از آن روزگار باقی مانده است، پی
گرفت:
«اندرزهای آذرپاد مارسفندان»، «کارنامهی اردشير بابکان» که رسالهای
به زبان پهلویست، «شکند گمانيک ويجار»، «پندنامهی اردشير بابکان» و
«دادستان مينوگ خرد».
ماتيکان يوشت فريان، از داستانهای بسيار کهن ايرانیست که بخشی از
مرزباننامه از آن برداشت شده است. اين کتاب سيزده قرن پيش از
مرزباننامه نوشته شده است. در اين داستان فريان و جادوگر به گفتوگو و
پرسش و پاسخ میپردازند و داستانی بس دلکش میآفرينند.
منظومهی درخت آسوريک نيز از داستانهای نمادين و زيبای فلسفی آن دوران
است. به گمانی اين داستان که جدال بز و درخت خرماست، اشاره به درگيری
بر سر آيين کهن ايرانی و دين جديد دارد.
«جاماسب نامه» کتابی پهلویست که سراسر از دانش و خرد انباشته است و
اين کتاب جواب پرسشهای گشتاسب به وسيلهی جاماسب است و در آن
آگاهیهای بسياری در بارهی آفرينش، تاريخ، نژادها، سرزمينها،
سرچشمههای دانش و خرد گذشته و آينده ايران و جهان به دست داده میشود.
انسان
برجستهی ديگری که بخشی از دانش خسروانی را نمايندهگی میکند،
بزرگمهر بختگان يا بوذرجمهر حکيم است. بنا بر شاهنامه او در کودکی و
با تعبير خواب انوشيروان وارد داستان میشود. او در برابر شطرنج که از
هند به ايران آورده و نمايش آفرينش و عشق است، تخته نرد را میآفريند
که صفحهی سياه و سپد آن نمادی از جهان و روز و شب، و مهرهها نماد
جهان ما و بيانی فلسفی از هستیست. کليله و دمنه و ادبيات داستانی هند
را نيز او به ايرانيان شناسانده و خود درآمدی زيبا بر اين کتاب
مینويسد که دادنامهی آن روزگار پر از بیداد است.
پندنامهی مشهور وی و آنچه در شاهنامه به شاه ايران میگويد، بخشی
ارجمند از انديشههای او را به ما نشان میدهد:
هنر
جوی و تيمار بيشب مخور
که
گيتی سپنج است و بر ما گذر
اگر
روز ما پایدار آمدی
جهان
را بسی خواستار آمدی
به
گيتی به از مردمی کار نيست
بدان
با تو دانش به پيکار نيست
ز
نيرو بود مرد را راستی
ز
سستی کژی زايد و کاستی
مدارا
خرد را برادر بود
خرد
بر سر جان چو افسر بود
بزرگمهر در بزمهای هفت گانه، خلاصهی انديشههای آن روزگار را باز
میگويد. در نشستی در بارهی ويژهگیهای شاه میگويد:
چنين
داد پاسخ: که از داد شاه
درخشان شود فر و ديهيم و گاه
دگر
کو بشويد زبان از دروغ
نجويد
ز کژی به گيتی فروغ
سه
ديگر که با داد و بخشايش است
ز
تاجاش زمانه پر آرايش است
در
جايی ديگر خطاب به انسان فرياد بر میآورد که:
خنک
در جهان مرد برتر منش
که
پاکی و شرم است پيراهناش
بماند
بدو رادی و راستي
نکوبد
در کژی و کاستي
کسی
کو بود بر خرد پادشا
روان
را نراند به راه هوا
بهرام
چوبينه، انسانی نيمه تاريخی و نيمه افسانهای که خود را از فرزندان
اشکانيان و از سلالهی عارفان و آرشيان میخواند و هرمز پرچم رستم را
بر دوش او مینهد، از کسانیست که میکوشد تا بار ديگر دانش پهلوانی را
از نو زنده کند.
بهرام
به وسيلهی فردوسی آفريده میشود تا بلکه کودتای دينی سياسی ساسانيان
را در هم شکند و دستگاه پهلوانی را زنده کند و همواره از پايان دادن
به سلسله ساسانيان سخن میراند: "همه بيخ ساسانيان برکنم"
سرانجام بهرام نيز مانند رستم، با فريب در بلخ از پای در میآيد و تنها
و بیسلاح او را میکشند. قلون، قاتل بهرام، نيز مانند شغاد، قاتل
رستم، بسی زبون و بیچاره است.
از
ديگر نمايندهگان دانش خسروانی بايد از بهرام گور ياد کرد (گور نه
آنچنان که گفتهاند به معنای گورخر است، زيرا وی به شکار گورخر علاقه
داشته است، بلکه گور همان گبر است و معنای زهدان و تخمه دارد و بهرام
و رام، فرزندان سيمرغاند که از عشقبازی آنان هر سپيدهدم جهان از نو
آفريده میشود. بهرام گور همان فرزند سيمرغ است که آيين کهن ايران را
نمايندهگی میکند).
بهرام
گور که با برداشتن تاج از ميان دو شير به حکومت رسيده است، میکوشد تا
بار ديگر حکومتهای آزاد و مستقل را در ايران بازسازی کند و به همين
سبب، ايران را بين سرداران و خردمندان تقسيم میکند. زندهگی او را
میتوان سه بخش کرد:
يك -
دوران رسيدن به قدرت و تقسيم ايران،
دو -
دوران سفرهای او به گرد جهان و آموختن از عارفان و نيمهخدايانی چون
لنبک آبکش،
سه -
دوران سوم را بايد در پندهای وی به سرداران و اندرزنامهی مشهور او در
شاهنامه جستوجو کرد. در اينجاست که گوهر پاک انديشههای عارفانه و
انسانگرايانهی خويش را بيان میدارد و سندی جاودانه از آيين کهن
ايرانی را به يادگار مینهد كه از پارههای باشکوه شاهنامه است.
در
زمان بهرام است که نوازندهگان و رامشگران در کوچه و بازار برای مردم
شادی میآفرينند و برای نخستين بار در زمان ساسانيان به مردم عادی
اجازهی آموختن و رفتن به مدرسه داده میشود. شهرسازی و پيشهها رونق
میگيرد. امنيت و آرامش گسترش میيابد. دوران وی بنا بر اسناد موجود از
بهترين دورانهای پيشرفت ايران است. حکومت او را میتوان با حکومت
عالی آشوکا در هند سنجيد.
بايد
دانست که در عرفان ايرانی، همواره موسيقی از نيروهای مهم معنوی بوده
است. در همين روزگار ساسانيان و اشکانيان، موسيقی ايرانی رشد بسيار
کرد. از موسيقیدانان مهم اين دوراناند: رامتين، بامشاد، نکيسا، آزاد،
چنگي، سرکش، باربد. پهلبد، ريذک، خوشآرزو. و از دستگاههای موسيقی در
اين دوران است: يزدان آفريد، کين سياوش، باغ شيرين. گنج بادآورد، هفت
گنج و سبز در سبز. رهبر موسيقیدانان را خرمباش میگفتند. تنبور،
زنگ، عود، بربط، چنگ، نای، قرهنی، تمبک از سازهای اين زماناند.
رواشين به ترانههايی گفته میشد که با ساز اجرا میشدند. دستان نيز
نام نغمههايی بود که برای يک ترانه میساختند. اورامان شيوهای برای
خوانندهگی بود و شعرهای آن را فهلويات میخواندند. لاسکو نيز شيوهای
برای خوانندهگی بود.
چنين
بود تا اين که قيام پرشکوه دانشمند و فيلسوف بزرگ ايرانی، مزدک
بامدادان، جلوهای تازه و دوباره در جان و جهان عرفان ايرانی افکند، که
تا سدهها پس از کشتار آنان، راه و رسمشان، درفش رزم مردمان بود.
شاخهای ديگر از عرفان ايرانی در اين دوران، عرفانیست الحادی که
پيروان آن به اين نامها شهرهاند: مغان، گبران، گشتک دفتران.
سجستانيان. زرتشتکان. سيمرغيان. خرميان. اينان بيشتر از آيينهای کهن
ايرانی پیروی کرده و به دين و خدا به صورت رايج آن باور نداشتند. آنان
را گاه با هم اشتباه گرفته و به نام زنديق و قرمطی نيز خواندهاند. از
اينان در جای خود سخن به ميان خواهد آمد.
دانش
خسروانی بنا به نوشتهی سهروردی و ديگران پايه و بن عرفان و انديشههای
ايرانی پس از تازش تازيان نيز هست. عارفان ايرانی تلاش كردند تا زير
پوشش دين، آن انديشههای والای انسانی را گسترش دهند و از سوی ديگر، در
تن خشک آيين نو، جان و زندهگی بدمند.
ادامه
دارد ...
é |