سال سوم، شماره بيست و چهار مهر 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

الفبای سفيد: هويت از دست رفته

آدم وقتی بميرد ...

يك قرن انقلاب، دو نويسنده‌ی زن فقط!

بشنو اين نی ...

ريشه‌ها، دانش خسروانی (2)

افسرده‌گی - شش

قصه‌ی مردی كه با بهار آمد

آن‌سوی تسليم

هم‌راه با نيكوس كازانتزاكيس

ما عشق را از بهشت به زمين آورده‌ايم

شادی و زنده‌گی

شما هم داريد مثل من نقش بازی می‌كنيد؟

پت بناتار

پسری كه مسيح را سياه نقاشی كرد

عريضه‌نويس خيابان جردن

نبش قبر

برای فروغ، همان دختری كه ...

بابا «مباشری»

او اين‌جاست

دنيای من

در خود فرو می‌روم

چهره‌ی آبی

انتشار

به علت ديوانه‌گی‌ام

ساده

تولدی ديگر

قصه‌ی قديمی

نان و نمك هستی و نيستی

در اين ديوانه‌گی

 

 

چهره‌ی آبی

مصطفا حاجی‌زاده

mostafa [ @ ] hajizadeh.org

 

هميشه از من دور است

و بافه‌های بلند و مواج عشق

که در باد به دنبال اوست

از بالای سرم می‌گذرد.

هنوز يادم هست

که چشم‌اش از الماس است

و مژه‌هاش را آف‌تاب طلا می‌کند.

چشم‌ات از الماس است

و مژه‌هات را آف‌تاب طلا می‌کند.

روزهای سرد

روزهای گرم

به دنبال‌ات دويدند.

هنوز لطف لب‌خندت اين‌جاست.

هنوز

زنده‌گی آسان است،

ستاره‌ها می‌لرزند،

نبض‌ام دريا می‌زند،

شب شکاف بر می‌دارد،

روز می‌شکند.

هنوز

لطف لب‌خندت،

آه، الماس و طلا.

 

بانوی ابر و ستاره،

پرواز کن!

پرواز کن!

é


 © برداشت مطلب از مجله‌ی «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.