|
چهرهی آبی
مصطفا حاجیزاده
mostafa [ @ ] hajizadeh.org
هميشه از
من دور است
و
بافههای بلند و مواج عشق
که در باد
به دنبال اوست
از بالای
سرم میگذرد.
هنوز يادم
هست
که چشماش
از الماس است
و مژههاش
را آفتاب طلا میکند.
چشمات از
الماس است
و مژههات
را آفتاب طلا میکند.
روزهای
سرد
روزهای
گرم
به
دنبالات دويدند.
هنوز لطف
لبخندت اينجاست.
هنوز
زندهگی
آسان است،
ستارهها
میلرزند،
نبضام
دريا میزند،
شب شکاف
بر میدارد،
روز
میشکند.
هنوز
لطف
لبخندت،
آه، الماس
و طلا.
بانوی ابر
و ستاره،
پرواز کن!
پرواز کن!
é |