|
برای فروغ، همان
دختری كه ...
قاسم نصر (هنگام)
q_hengam [ @
] yahoo.com
واقعا
دريافتن گذشت زمان سخت است! انگار
همين ديروز بود
كه با فروغ آشنا شدم: در جشنوارهي جوانان و وبلاگ. تقريبا همهی
آنهايي كه از
طريق اينترنت ميشناختمشان، بودند. از قاصدك تورنتو گرفته تا خزه و
وارش. با عليرضا رفته بوديم و يك نفر ديگر. به گمانام
21 خرداد سال 1383 بود. چرا به فروغ دل بستم، نميدانم!
شايد همان
رابطهاي كه سالها به دنبالاش بودم و نمييافتماش، در او نهفته بود.
شايد فقط اسماش وسوسهام ميكرد. «فروغ شايد همان دختريست كه هوس كرد
دوستيهايمان را
تازه كند.»
اما هر چه
بود، خوش بود! از آن هنگام تا كنون، من و فروغ با هم درد دل ميكنيم و
او شنوندهي خوبيست و من هر چه در سينه دارم، به او ميگويم. او هم
برايام
شعرهاي تازه تازه ساز ميكند، داستان نقل ميكند، سخن
تازه ميگويد.
فروغ را
حلقهي رابطي ميبينم كه توانسته است جمعي
دوستانه را گرد هم
آورد و به آنها هويتي واحد بخشد. ما براي يكدلي و يكزباني
دلبستهي
فروغايم
و به قول سبزينه:
همدل و
همزبان و همبال
تا هر کجا
که بخواهيم
میتوانيم.
é |