سال سوم، شماره بيست و چهار مهر 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

الفبای سفيد: هويت از دست رفته

آدم وقتی بميرد ...

يك قرن انقلاب، دو نويسنده‌ی زن فقط!

بشنو اين نی ...

ريشه‌ها، دانش خسروانی (2)

افسرده‌گی - شش

قصه‌ی مردی كه با بهار آمد

آن‌سوی تسليم

هم‌راه با نيكوس كازانتزاكيس

ما عشق را از بهشت به زمين آورده‌ايم

شادی و زنده‌گی

شما هم داريد مثل من نقش بازی می‌كنيد؟

پت بناتار

پسری كه مسيح را سياه نقاشی كرد

عريضه‌نويس خيابان جردن

نبش قبر

برای فروغ، همان دختری كه ...

بابا «مباشری»

او اين‌جاست

دنيای من

در خود فرو می‌روم

چهره‌ی آبی

انتشار

به علت ديوانه‌گی‌ام

ساده

تولدی ديگر

قصه‌ی قديمی

نان و نمك هستی و نيستی

در اين ديوانه‌گی

 

 نوشته‌های قبلی شاهرخ:

 ديرياب

 بی‌نام

 زنده‌گی تدريجی

 شهر كتاب

 گيلان

 

 

انتشار

شاهرخ ستوده فومنی

setudeh [ @ ] engineer.com

نگارنده‌ی وب‌لاگ «شاهرخ فومنی»

 

بانو!

من تکه‌های قلب تو را چاپ کردم

کسی نمی‌داند

            _ تو نيز _

 

اما ملحفه‌ها

آن ملحفه‌های خيس

با بوی کافور و مرگ

در دهليزها و خاک

...

 

تو می‌دانی

_ کسی نمی‌داند _

 

بانو!

با شمع‌دانی‌های

محتضر

با يادگاری‌ها و سنگینی سنگ

با خاک چه می‌کنی؟

 

بانو!

عيد دوباره دارد آوار می‌شود

دوباره

همين کودکان غمين زمستانی

تابستان می‌بازند

و مدرسه‌هايی که در باد می‌لرزند

با بوی خاک

و

خواب

 

خاک بر تو خواب می‌بيند

تو می‌دانی

            _ کسی نمی‌داند _

é


 © برداشت مطلب از مجله‌ی «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.