سال سوم، شماره بيست و چهار مهر 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

الفبای سفيد: هويت از دست رفته

آدم وقتی بميرد ...

يك قرن انقلاب، دو نويسنده‌ی زن فقط!

بشنو اين نی ...

ريشه‌ها، دانش خسروانی (2)

افسرده‌گی - شش

قصه‌ی مردی كه با بهار آمد

آن‌سوی تسليم

هم‌راه با نيكوس كازانتزاكيس

ما عشق را از بهشت به زمين آورده‌ايم

شادی و زنده‌گی

شما هم داريد مثل من نقش بازی می‌كنيد؟

پت بناتار

پسری كه مسيح را سياه نقاشی كرد

عريضه‌نويس خيابان جردن

نبش قبر

برای فروغ، همان دختری كه ...

بابا «مباشری»

او اين‌جاست

دنيای من

در خود فرو می‌روم

چهره‌ی آبی

انتشار

به علت ديوانه‌گی‌ام

ساده

تولدی ديگر

قصه‌ی قديمی

نان و نمك هستی و نيستی

در اين ديوانه‌گی

 

 

آدم وقتی بميرد ...

شهره مباشری

info [ @ ] forough.net

 

آدم وقتی بميرد، ديگران دست از هويت‌اش بر نمی‌كشند! حتا اگر اين دست‌آويز صوری و ظاهری باشد: سنگ قبری، قاب و نشانی، ...

 

آدم وقتی بميرد، چهره‌اش را تصوير می‌كنند و در قاب می‌نهند بر مزارش و قفل هم می‌گذارند بر قاب تا بماند، انگار همان سنگ كه بر گور تا جسدش برجا.

 

آدم وقتی بميرد، تن‌اش در خاك می‌پوسد و قابی هم كه برای نگه داشتن عكس‌اش، نيز! آن هم می‌پوسد.

نه آن سنگ مانع است نه آن قفل تا ...

 

* عكس‌ها در گورستان دارالرحمه‌ی شيراز از قاب مزار درگذشته‌گان برداشته شده‌اند.

é


 © برداشت مطلب از مجله‌ی «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.