سال سوم، شماره بيست و چهار مهر 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

الفبای سفيد: هويت از دست رفته

آدم وقتی بميرد ...

يك قرن انقلاب، دو نويسنده‌ی زن فقط!

بشنو اين نی ...

ريشه‌ها، دانش خسروانی (2)

افسرده‌گی - شش

قصه‌ی مردی كه با بهار آمد

آن‌سوی تسليم

هم‌راه با نيكوس كازانتزاكيس

ما عشق را از بهشت به زمين آورده‌ايم

شادی و زنده‌گی

شما هم داريد مثل من نقش بازی می‌كنيد؟

پت بناتار

پسری كه مسيح را سياه نقاشی كرد

عريضه‌نويس خيابان جردن

نبش قبر

برای فروغ، همان دختری كه ...

بابا «مباشری»

او اين‌جاست

دنيای من

در خود فرو می‌روم

چهره‌ی آبی

انتشار

به علت ديوانه‌گی‌ام

ساده

تولدی ديگر

قصه‌ی قديمی

نان و نمك هستی و نيستی

در اين ديوانه‌گی

 

 كارهای پيشين سيما:

 عطر ديار دور

 ده‌سين

 وقت نقش رسيد

 

 

در خود فرو می‌روم

سيما حاجی‌زاده

sima [ @ ] hajizadeh.org

 

معقول باش

ای درد من و کمی آرام‌تر گير!

تو شب را می‌طلبيدی و او آمد.

جوی تيره، شهر را در بر می‌گيرد

کسانی را آرامش می‌آورد و کسانی را تشويش.

 

آن هنگام که رجاله‌های پست

می‌روند تا در جشن بنده‌پروری

ميوه‌های ندامت بچينند:

ای درد من! دست‌ات را به من بده و دور از آن‌ها، از اين سو بيا

و نگو:

چه خوش‌بخت است زنگ که حنجره‌ای نيرومند دارد!

é


 © برداشت مطلب از مجله‌ی «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.