|
در خود فرو میروم
سيما حاجیزاده
sima [ @ ] hajizadeh.org
معقول باش
ای درد من
و کمی آرامتر گير!
تو شب را
میطلبيدی و او آمد.
جوی تيره،
شهر را در بر میگيرد
کسانی را
آرامش میآورد و کسانی را تشويش.
آن هنگام
که رجالههای پست
میروند
تا در جشن بندهپروری
ميوههای
ندامت بچينند:
ای درد
من! دستات را به من بده و دور از آنها، از اين سو بيا
و نگو:
چه
خوشبخت است زنگ که حنجرهای نيرومند دارد!
é |