سال دوم، شماره سيزده اردی‌بهشت 1383

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

شنبه بازار در متن و حاشيه

بعد از يك سال: آزيتا، زن رشتی

حقه‌ی كيسی نيكول

تأخر فرهنگی

از آسمان

درد

چشمان‌ات تا هميشه

وصيت نامه

مناجات

دو شعر بی‌عنوان ديگر

ظرف لاجوردی من

 

 نوشته‌های محيا در سال دوم:

 اعتراف

 دريا

 پيمان، ساده، دريغ!

 

چشمان‌ات تا هميشه

محيا اسلامی نظری

(نويسندهء وب‌لاگ صفر مطلق) 

 

دقايق وحشيانه مي‌گذرند‏،

و تنهايي‌ام در صداي مبهم باد،

تكثير مي‌شود.

مي‌خوانم و ريشه مي‌زنم.

چشمان تو را در محراب،

نقش مي‌اندازم.

و نرگس‌هاي بي‌حوصله

از لاي دست‌هاي من _ كه تداعي بوسه‌هاي توست _

بر حاشيه‌ی تار و پود چشمان‌ات
مي‌نشينند.

مي‌خوانم و نقش مي‌اندازم:

"سه تا مشكي، سه تا يكي پس. برفي بزن جاش، دو تا يكي پس. مَله‌اي بزن جاش، طرفي يه پهلوش. دوتا يكي مَله‌اي، يه برفي پهلوش. الماسي بزن جاش، دو تا پهلوش. برفي جاش گلي جاش، زرد طلايي پهلوش."


دقايق آرام مي‌گيرند.
عقربه‌ها ديگر در هر دور،

شياري بر دل‌ام نمي‌نهند.

چشمان ابريشم بافته‌ات

زل زده‌اند به من.


عشق حزن‌آلوده‌ام!

تنها خيال لحظه‌ی ديدارت،

تنهايي نگاه‌ام را مي‌ترساند ...

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.