سال دوم، شماره بيست و هفت اردی‌بهشت 1383

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

نوشته‌ای برای پايان

اصلاحات ساختاری - 3

اون شب

بورخس، نويسنده‌ای بدون رمان

شب ...

طره‌های طلايی و حمام

يك نفر در حال گفتن بود

به كجا می‌رويم؟

بوسه‌های بی‌بهانه

دوست‌ات ...

 

 

به كجا می‌رويم؟

بيژن باران

 

برادر مقيم شهر بيدار برج‌ها و پل‌ها،

مي‌گفت در گپ تصوير رايانه از سفر

به كشور پير _

اگر ديوار سخن مي‌گفت ...

از جدمان كبل علي و شيخ اسماعيل ...

ليوان آب به دست، كنار پنجره، نوروزمان بي ديدار هم.

ادامه داد از خالوزاده‌ها ... ابراهيم داش،

دور حيات را با معلمي، ازدواج، پنج بچه با بلوغ و ازدواج‌شان منجر به ميلاد دوازده نوه، ...

اكنون بازنشسته، باغ سيب و زمين گندم مي‌كند آب‌ياري.

سه نسل در شعاع سه كيلومتري، در زادگاه پدري ...

گفتم: "چه‌گونه مي‌توان ماند و نرفت دور؟"

گفت: "مي‌داني با گردي زمين، آدم به آدم مي‌رسد يا ديوار."

اگر ديوار سخن مي‌گفت ...

 

باد ما را مي‌برد از ياد.

باد مي‌آورد آن‌ها را به ياد.

ياد بوي گيلاس و سيب باغ قوچ علي،

آتش تنور لواش و قليه، موع غريبانه‌ي غروب گاو سفيد پيشاني ...

بام تا شام فرود و فراز تپه‌ها با هم سنان، آب‌تني در شنا كن جا، عصر جاليز خيار.

سكر گل محمدي و پشم ميش چل مادر بزرگ پير ...

دماي پرصداي گاوگل و نماشام _

زلال چشمه‌ی بيشه.

نور فانوس، پيله‌ي شفاف.

خرمن كهربايي گندم در طنين مهتاب،

لشكر خواناي سيرسيرك شب، رود ساکت ستاره‌گان كوه

يادهاي كودكي در جمجمه‌ام با رژه‌ی اسلاف.

باد ما را مي‌برد از ياد.

باد مي‌آورد آن‌ها را به ياد.

 

ولي من، چون اوليس1

با كوچ به آب‌هاي سبز ناآشناي دور

به ستون‌هاي هركولين2 قاره‌های جديد

به كشوري هم‌سن شهر زادگاه‌ام

در كشورم ده تا پنجاه برابر مسن‌تر

با آسمان آبي بلند فيروزه‌اي

و كوير بلند خاكي رنگ.

باد مارا مي‌برد از ياد.

باد مي‌آورد آن‌ها را به ياد.

 

برادر را نگفتم: در اين‌جا آسمان ابري‌ست و باراني بيش‌تر

نور محدود، گرمي كم‌تر، صداها ناآشنا، رنگ‌ها روشن‌تر ...

خيابان‌ها عمود در برج‌هاي نو

با شط ماشين، شهاب قطار، فوج طياره و كلاف سردرگم كابل‌ها ...

ميوه‌ها درشت و بي‌مزه، سبزيجات بي‌بو

اندازه‌ی گيلاس، آلو، قيصي، هلو، ...

هر كدام يك مقام ارتقا دارند:

گيلاس اين‌جا آلو، آلو به اندازه‌ی زردآلو، ...

ستاره‌گان آسمان كم‌ترند

ولي ستاره‌گان پشت شيشه فراوان.

چهره‌ی سالكي ماه، مطبوع

_ آيينه‌ی خورشيد با رنگ نارنج و ترنج و ليمو.

زروان، خداي زمان، ريش تراشيده و باراني به تن

تند مي‌دود، همه را با خود به لبه‌ی دنيا مي‌كشد.

 

 

برادر ويولن را به دست گرفت،

چارداش مونتي3 را نواخت ...

سپس اشك از ديده گرفت:

چرا ماندن؟

چرا كوچ؟

اهل يك ايل ولي

دور اين گوي گشن،

ما پراكنده‌ايم.

اسلاف‌مان هم‌خون

اخلاف‌مان گوناگون

باد ما را مي برد هم‌گون...

 

1- Ulis، آواره‌ی چهل سال بیرون از یونان.

2- Hercule، رستم يونانی.

3- Czardas، قطعه‌ی ویولن زیبای کولی، اثر مونتی ایتالیایی (1868 تا 1922)

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.