سال دوم، شماره ده خرداد 1383

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

 

وقتي با شيطان برقصی

ابوغريب و قاعده‌ی طلايی اخلاق

قيمتی‌ها (يك داستان كوتاه)

پنج ده

نمايش‌گاه كتاب، يك نگاه گذرای ديگر

از آسمان

دريا در ميان خيابان

ضيافت و كودكی ها ...

مه

گيتار من

نويسنده‌ی غربي، مستي يا ...

 

بازتاب ويژه

 

در اين صفحه بريده‌ای از نوشته‌هايی را که به صورت الكترونيكی برای‌مان فرستاده‌ايد، نشر می‌دهيم. در واقع اين صفحه را شما می‌نويسيد. فروغ و نويسنده‌گان‌اش چه بسا بخشی از نامه‌هايشان را در اين‌جا علنی کنند. جدا از آن تلاش می‌شود تا به تک‌به‌تک نامه‌ها جواب داده شود.

راستی، يک عذرخواهی هم بده‌کار دوستانی هستيم که جواب فوری به نامه‌هايشان نداده‌ايم. خودتان می‌دانيد ديگر! هزار و يک مشغله ... . ببخشيد!

 

جانانه خسته نباشيد گفتن

دست شما درد نکند! لازم است در همين آغاز راه و انتشار شماره‌ی صفر نشريه، يک خسته نباشيد جانانه تقديم‌تان کنم.

دي‌روز صبح که [مجله را] گرفتم با شعف خاصی روی جلد و پشت جلد و صفحات داخلی‌اش را ورانداز کردم و چشم‌اندازی اميدوارکننده براي‌اش ترسيم کردم. گرچه ناگزير از اجرای خودسانسوری معمول در بين جامعه مطبوعات خواهيد بود و هيچ کاري‌اش هم نمی‌توان کرد، اما گام اول را خوب و محکم برداشته‌ايد. ان شاء الله که اين يکی را هم خوب آب و دانه‌اش بدهيد و تيمارش كنيد تا مثل خواهر بزرگترش پر و بالی بيارايد و بيش‌تر از هم‌نوعان‌اش اوج بگيرد.

...

براي‌تان آرزوی سربلندی و به‌روزی دارم!

خدانگهدار

يزدان پارساپور

 

اميدواری و انتظار عمل‌كرد حرفه‌ای

سلام!
ماه‌نامه‌ی فروغ را ديدم، و خواندم، پيش‌تر مطالب نشريه‌ی لوموند ديپلماتيک را از طريق سايت اينترنتي اين نشريه دنبال مي‌کردم. هميشه دوست داشتم مقالات‌اش مورد نقد جدي قرار گيرد، و بين روشن‌فکران جامعه‌ی ما و فرانسه گفت‌وگو ايجاد شود، وقتي ديدم در فروغ خواسته شده تا خواننده‌گان نقد و نظرات‌شان را در مورد مقالات ارسال کنند، بسيار خوش‌حال شدم، حقيقتاً جاي چنين نشريه‌اي خالي بود، البته نشرياتي بودند که در سطح محدودي منتشر مي‌شدند، و گاه با تأخير مقالات نشريات اروپا و آمريکا را منتشر مي‌کردند، ولي آن‌ها کفاف نمي‌دادند، چرا که تنها به انتشار مقالات نشريات خارجي اکتفا مي‌کردند، و جايي براي گفت‌وگو بين صاحب‌نظران نداشتند، فروغ گام نخست‌اش را محکم و متين برداشت، و اين اميد را زنده کرد که رفته رفته، متفکران و انديشه‌مندان ايراني نيز وارد بحث شوند، و اميدواريم در طي اين گفتمان سطح مباحث در حوزه‌هاي علوم اجتماعي بالاتر رود. رشته‌هاي علوم انساني در ايران متأسفانه با مشکلات بسياري روبه‌رو هستند، و به خاطر به رسميت شناخته نشدن علوم انساني، از طرف مسؤولان، روز به روز در يک سيکل معيوب، و با از دست رفتن بسياري از استادان نخبه (کوچ و يا از دنيا رفتن)، فقر در اين زمينه‌ها در ايران بيش از پيش احساس مي‌شود.
براي‌تان توفيق روزافزون را آرزومندم!
در مورد نشريه‌ی الکترونيكی فروغ، که از خواننده‌گانِ قديمي آن نيز هستم، بايد بگويم که روند رو به رشد، ولي تدريجي‌اي را طي کرده است، و تداوم و نظمش تا کنون در نشريات الکترونيکي سابقه نداشته، ولي انتظار مي رود، بر غناي محتواي آن نيز افزوده شود، و به قول يوسف عليخاني حرفه‌اي‌تر شود. به نظر مي‌رسد، فروغ به رغم داشتن نويسنده‌هاي بسيار خوب، که جا دارد در نشريات معتبر مکتوب هم مطرح شوند، هنوز نتوانسته با ننخبه‌گان ادبيات پارسي ارتباط مناسبي برقرار کند، شايد سياست‌اش هم اين نيست. به هر حال، به نظر من با توجه به انتشار ماه‌نامه‌ی وزين فروغ، انتظار و زمينه‌هاي حرفه‌اي‌تر شدن، بيش از پيش نمايان شده است.
با آرزوي بهترين ها براي دوستانِ بسيار عزيز و دست اندرکاران نشريه‌ی الکترونيکي و هم‌چنين ماه‌نامه‌ی فروغ!
محمد جواد طواف

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.