سال دوم، شماره بيست و يك تير 1383

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

ماجرای ناتمام آقايان و برده‌گان

دين‌داری و فضای مجازی

از آسمان

اين نيز بگذرد

خانه‌ی قديمی

رخ شيشه‌ای

عاشقانه‌های گداخته، هفت شعر

 

 نوشته‌های مائده در سال دوم:

 

اين نيز بگذرد

مائده م.

 

بر بالای کوهي، زير پايش سرزميني،

پرغوغا پرآشوب، جايی جنگ، ظلم و پر ز خون

و يک پرت‌گاه در پيش رو، راهی که صعب و طولانی‌ست

اما بيابان زير پرت‌گاه، اميدش آبادانی‌ست ...

 

در ابتدای جاده ايستاده، جاده تا افق گسترده بود. اولين قدم‌اش را با ترس برداشت. نمی‌دانست اين جاده چه‌گونه با او تا خواهد کرد. قدم‌هايش را به آرامی بر می‌داشت. حتا نمی‌دانست اين جاده به کجا خواهد رسيد. سر گرداند. در سمتِ راست، دشت بود، و نه هيچ چيزِ ديگر! اما در سمتِ چپ، ... هم‌سفر در سمتِ چپ با او می‌آمد.

مقصد را در چشمان‌اش ديد، و جاده را روشن‌تر. دست‌اش را گرفت. با هم، با علم قدم به جاده‌شان گذاشتند.

قدم‌هايش را با اطمينان بر می‌داشت، چون می‌دانست مقصد کجاست، چون جاده برای‌اش روشن شده بود.

سنگ‌های زيادی در راه‌شان ديدند. آن‌ها را با تلاش از سر راه‌شان برداشتند. چون می‌خواستند از همين جاده به هدف‌شان برسند، با هم. هر روز خودش را به هدف نزديک‌تر می‌ديد ...

شب شده بود، و جاده تاريک بود. با احتياط به پيش می‌رفتند. صبح شد. سر گرداند، در سمتِ راست دشت بود، و نه هيچ چيز ديگر! اما در سمتِ چپ، ... هم‌سفر ديگر با او نمی‌آمد ...

 

جاده تا افق گسترده بود.

با اطمينان جاده را ادامه داد.

او هدف را ديده بود، همان وقت که شب بود و تاريکی بود و هيچ نبود.

 

From The First Time That Life Could Be Heard,

To The Last Sounds Of Men On The Earth,

The Question Is Always The Same:

"Where Are We Going?"

 

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.