|
من، تو و خودم!
انسيه سياوش
(نويسندهء وبلاگ
زنی به نام سياوش)
كسي كه مايهی شادي من ميشود خودم هستم نه تو، نه به دليل آنكه تو
موقتي و زودگذر هستي،
بلكه به اين سبب كه تو از من انتظار داري آنچه نيستم باشم.
من وقتي تغيير ميكنم، خوشحاليام از بين ميرود و تو ميخواهي من
تغيير كنم، صرفا براي آنكه خودخواهي تو را ارضا كنم.
باز هم نميتوانم احساس خوشنودي كنم وقتي از من انتقاد ميكني كه چرا
مثل تو فكر نميكنم، يا چرا دنيا را مثل تو نميبينم.
تو مرا سركش ميخواني، و هر گاه مخالف عقايد تو سخني بر زبان ميآورم
عليه من شورش ميكني. نميخواهم ذهن ترا قالبگيري كنم، چون ميدانم تو
با چه سختي، كوشش داري «خودت» باشي، پس به تو اجازه نميدهم به من
بگويي چهگونه باشم، ...
زيرا تصميم دارم «خودم» باشم.
تو گفتي من آدم صاف و روشني هستم، پس به راحتي فراموش ميشوم. چرا
ميكوشي سر رشتهی مرا به دست گيري؟ صرفا براي اينكه به خود ثابت كني
كسي هستي؟
é |