سال دوم، شماره چهار مرداد 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

آيا ايرانيان دورو هستند؟

آلوده‌گی مقدس و غير مقدس

من، تو و خودم!

رفتن در كوير

از آسمان

گِل گرفتن و چهل و هشت ستون

اين داستان واقعی نيست، اما دير يا زود اتفاق می‌افتد

عزيزم! گوشی را بگذار!

يك حرف از هزاران

 

 

گِل گرفتن و چهل و هشت ستون

عكس‌های علی بردبار

 

پترس رو كه يادتون هست؟

اين بابا به كل لامذهبه، ‌يا دست‌كم مسيحيه. رفيق‌اش هم لامذهبه‌.‌‌‌ كتاب فارسي اينو ميگه.

يه روز پترس و رفيق لامذهبِ ماترياليست‌اش تو خيابون ويلون بودن و بحث فلسفي

مي‌كردن. پترس سماجت داشت كه سوراخ فلسفه رو بايد اساسا گل گرفت.

رفيق‌اش مي‌گفت: "كور خوندي اين‌جا رو نمي‌شه گل گرفت."

بعد هوا داغ و گرم شد. آتيش مي‌باريد. دو تايي هل خوردند زير چهل و هشت ستون كه درش مثِ گاراژ به روي هر اُزگلي بازه.

جاي باحالي بود. پترس گفت: "چي گفتي؟" رفيق‌اش گفت: "گفتم درش رو نمي‌شه گل گرفت."

پترس گفت: "در چي رو؟"

اين‌جا بود كه رفيق‌اش پا شد و هي ميون ستونا قيقاج رفت و بالا و پايين شد.

دوربين رو دياف 6/5، سرعت سه ثانيه رو داد. بعد، پنج ثانيه رو داد. و بعد، هفت ثانيه.

پترس گفت: "پاشو بريم خونه. هوا خنك شد."

رفيق پترس گفت: "ديدي درش رو نمي‌شه گل گرفت؟"

پترس گفت: "كدوم خري گفت مي‌شه؟"

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.