-
آه، مادر! چهگونه آغوشات این
همه مهربان و آرام است
وقتی که آبستنِ خونریزترین خواهران و
برادرانامی؟
باغچهات
باغچهیِ پاک و دلانگیزت
به امیدِ شکوفه در کدام فردا
غنچه میرویاند
وقتی خانهات در معبرِ هولناکترین حوادث
است؟
گردابِ سکوت
آهسته
نجوایِ کوچک را فرو میکِشد.
کودک
با پلکهایِ بسته
در آغوش امن مادر میآرامد.
شلاقِ باد
با ضربههایِ بیپایان و به هم پیوسته
یالِ سپیدار را میآشوبد.
در افق
خورشیدِ خسته
در رختخوابِ نارنجیاش فرو میرود
و در برابرش پردهیِ سایه
خشمگین و سراسیمه
پلید و
تازهنفس
بالاتر از همهیِ ستارهها
از زمین بر میخیزد.
آسمانِ پیر و دلشکسته
ساکت
به گوشهای خیره شده و
لبخندی غمگین
بر چهرهاش نشسته.