سال دوم، شماره هجده مرداد 1383

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

روزنامه‌نگاری، حركت بر لبه‌ی تيغ

يادداشت مهمانی

افسانه‌ی پسرك گم‌شده

كوچه‌های در-رو

سياهی چشمان

از آسمان

فقط من و تو هيچ

نجوا

بود و نبود

زنانه‌تر از زمين

بی‌قراری می‌كنم تا حد مرگ

 

 ديگر نوشته‌ی مصطفا در اين سال:

 لب‌خند زدیم و از کنارِ هم گذشتیم

 سه شبانه‌ی تنهايی

 

 ديگر نوشته‌ی مصطفا در اين شماره:

 يادداشت مهمانی

 

نجوا

مصطفا حاجی‌زاده

 

-          آه، مادر! چه‌گونه آغوش‌ات این همه مهربان و آرام است

وقتی که آبستنِ خون‌ریزترین خواهران و برادران‌ام‌ی؟

باغ‌چه‌ات

باغ‌چه‌یِ پاک و دل‌انگیزت

به امیدِ شکوفه در کدام فردا

غنچه می‌رویاند

وقتی خانه‌ات در معبرِ هول‌ناک‌ترین حوادث است؟

 

گردابِ سکوت

آهسته

نجوایِ کوچک را فرو می‌کِشد.

کودک

با پلک‌هایِ بسته

در آغوش امن مادر می‌آرامد.

شلاقِ باد

با ضربه‌هایِ بی‌پایان و به هم پیوسته

یالِ سپیدار را می‌آشوبد.

در افق

خورشیدِ خسته

در رخت‌خوابِ نارنجی‌اش فرو می‌رود

و در برابرش پرده‌یِ سایه

خشم‌گین و سراسیمه

پلید و

تازه‌نفس

بالاتر از همه‌یِ ستاره‌ها

از زمین بر می‌خیزد.

آسمانِ پیر و دل‌شکسته

ساکت

به گوشه‌ای خیره شده و

لب‌خندی غم‌گین

بر چهره‌اش نشسته.

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.