|
برای خنده و فراموشی
شهاب مباشری
اهورا: برای خنده و فراموشی
نه
تلويزيون در خانه دارم نه راديو كه بخواهم از طريق آنها پیگير اخبار
باشم. بديهیست كه ديگر خبری از شبكههای ماهوارهای ندارم. حتا از
طريق اينترنت هم علاقه و رغبتی به مرور پایگاههای خبری ندارم. خوب،
اينها را برای چه دارم باز میگويم؟ به اين دليل تا بگويم وقتی روز
«پنج مهر» بیخبر از همه جا برای خريد لوازم نوشتار به فروشگاهی در
خيابان انقلاب میرفتم، از شلوغی پيادهرو با آدمهايی كه محسوس بود
رهگذرانی بیتفاوت نيستند و نيز حضور مأموران انتظامی تعجب كردم.
چرايی تعجبام اين بود كه هيچ نشان روشنی از اين آمد و شد يك آدم
بیخبر مثل من دستگيرش نمیشد. حتا آن آبنباتهای كف دستان زنی پا به
سن گذاشته كه به ديگران نمیدانستم چه مناسبتی را تبريك میگويد، چندان
كنجكاوم نكردند تا بايستم و بپرسم چه خبر است. بالاخره آن چه را
میخواستم، خريدم و رفتم. ساعتی بعد كه «رضا» را ديدم. در جواب
سلامام، به طعن و شوخی عبارتی اضافه هم آورد: "مباركه!" اين بار واقعا
تعجب كردم كه چه شده است! از او پرسيدم و ديدم او هم كه پیگير اخبار
ماهواراهای نيست، مثل من بیخبر از همه چيز بوده، اما حس كنجكاویاش
سبب شده تا حين عبور از مسير خيابان انقلاب، از چند نفری بپرسد و زير و
بم ماجرا را در آورد. خودتان حتما میدانيد كه از چه حرف میزنم، نه؟
ديگر حتا به گوش بیخبرانی مثل من هم بعد از اين اتفاق خندهدار در
ادامهی ادعاهای مضحك جناب «اهورا» صدايی رسيده است.
خلاصه اين
كه كار من نيست تا در اين باره صحبتی كنم. فقط در حين گشت و گذارهای
اينترنتیام به چند صفحه برخوردم كه حاوی مطالبی بودند كه جدا از
موافقت يا مخالفت به آنها، نگاه قابل توجهی به چنين «عمليات
آزادیبخشی» (!) داشتند. برای خنده و فراموشی در واكنش به چنين
سادهانديشیهای «اهورا»يیای خوب است، حالا كه «دهم مهر» هم گذشته،
اين چند نوشته را بخوانيد و بعد هم پرونده را كامل كامل ببنديد، اگر تا
حالا نبسته بوديدش:
-
ابراز علاقهی وزير اطلاعات از سفر «اهورا» به ايران
-
منجيان قلابي، پيامبران عامي
-
هخای ما كجايی؟
حسين ش.: باز هم برای خـ ...
در همين
روزها كه روزنامهخوانیام هم به حداقل رسيده است، باز در گشت و گذاری
اينترنتی مسيرم به صفحات اينترنتی يكی از روزنامههای محترم تهران
میافتد كه در يادداشت آغازيناش مباحث جالبی طرح كرده است. احتمالا
اگر جملههای ابتدايی اين يادداشت گزارشگونه را بدون هيچ نشانی هم
بخوانيد، از نوع ادبياتاش میتوانيد حدس بزنيد كه متعلق به كدام نشريه
است. بياييد امتحان كنيم:
«خانهی عنكبوت»
...
يادداشت امروز ما، مجموعهاي
از چند خبر است بيآنكه
با تحليل و تفسير چنداني همراه
باشد. در اين يادداشت، نشانهها
و مشخصات مستندي از يك شبكهی
فعال در عرصهی
سياسي، فرهنگي و اجتماعي كشور فهرست شده [كه]
اگرچه طولانيست
و در نوشتهی
پيش رو فقط به چند نمونه از آن اشاره شده ولي همين مختصر به اندازهی
كافي گوياست و ...
اين شبكه «هويت آمريكايي» و «شناسنامهی
ايراني» دارد. مركز اصلي كنترل و هدايت آن در آمريكاست و چند مركز
مياني در كشورهاي اروپايي وظيفهی
برقراري ارتباط ميان مركز اصلي با اعضاي شبكه در داخل كشور را بر عهده
دارند.
...
بدون اين
كه شرح و تفصيلی بدهم يا اين كه قضاوتی كنم، بد نيست، ادامهاش را باز
هم برای خنده و فراموشی در
همان صفحهای كه منتشر شده بخوانيد. البته اين بار میبينم خنده
روی لبهايم ماسيده است. آخر، جدا از همهی جبههگيریهای آن متن، با
امضايی كه در انتهای يادداشت آمده، نمیدانم دلام به حال
روزنامهنگاری نحيف اين مملكت بسوزد كه خودش را مكلف به حداقل دانش و
صحت محتوايی* نمیداند يا به حال مخاطبی كه با همهی آن اوصاف متأثر از
چنين نوشتهای میشود يا خودم و شما كه بايد «آسه بريم آسه بيايم كه
...»!
و البته
خواندن اين يادداشت را هم از دست ندهيد:
-
چهگونه عنكبوت افشا شد؟
* حتا اگر به سراغ اصل نوشته نمیرويد،
اين تكه از متن را خوب است ببينيد:
شركتهايي
كه به سايتها
و وبلاگهاي
اين شبكه سرويس ميدهند
[...]،
اگرچه شناسنامهی
ايراني دارند و در مراكز رسمي كشور ثبت شدهاند،
ولي سايتها
و وبلاگهاي
اين شبكهی
عنكبوتي قابل كنترل و يا فيلترينگ نبوده و نيست.
چرا؟ براي آن كه سرويسدهي
آنها
بيرون از حوزهی
رسمي كشور (شركت مخابرات) بوده و اين شركتها
بهطور
غيرقانوني و پنهاني با برخي از مراكز ماهوارهاي
در اروپا و آمريكا رابطه داشته [...]،
بنابراين خطوط ارتباطي سايتها
و وبلاگهاي
اين شبكه از ديتا«DATA»ي
رسمي كشور عبور نميكند
كه قابل كنترل و فيلترينگ باشد. به بيان ديگر، اين شبكه، خلاف قوانين
جاري كشور، يك دايرهی
مخابراتي خصوصي و جداگانه دارد كه از سوي شبكههاي
ماهوارهاي
و مخابراتي آمريكا و اروپا در اختيار آن قرار گرفته است.
...
واضح است كه املای متن اصلی چنين ويراسته
نيست و تنها در انشای آن دستی برده نشده.
é |