|
ميراث
علی حسينآبادی
شاعر من
در شعر
و شعار
شعرم
تمام شد.
به من
شاعر فكر كنيد،
به من
شاعر!
تا
حافظهی مرگ
بر فراز
شانهاي سايه ميراند
تا ميراث
خواهش شليته و شمشير
بر
حافظهی كاغذ
رقم
ميخورد،
به من
شاعر
فكر كنيد!
اگر
بگذاريد كلامي بگويند
مرثيهاي
شاعران
مرثيهاي
از جنس زوال و شاهد
اين
يادمان ويرانه
بر گذرگاه
سكندر و نادر
زخم
خانهي خستهاي نميشد،
كه اكنون
من
وامدار
ميراث
خواب و خميازه باشم
و زنگار
قفل حافظه
بر
دريچهي بيروزن
بگذاريد
تا ميراث
خار و شتر
در
آبگينهي قرون خسته
پينه
ببندد
بگذاريد
ميراث
شبهاي قلندر
كجاوهي
كج كاوه
را بر دوش
بكشم
رستن
ريواس
ميراث
غيرت غار و عنكبوت
شاعرم من
دريوزهي
نام و شعر
لغت و
ميراث!
ميراث
طواف هفت
يمين و
يسار
ميراث
مهرهاي به زانو نشستهي
چهارصد
بعد از هزار
با چرك
تاب عطش
شاعرم من
با شعار
شعرم
و ميراث
حكم و قصاص
عربده و
كلام
صلوات و
سلام.
به من
شاعر
فكر كنيد!
و ميراث
ابليس و اهورا.
تا ميراث
لكاتهي عرب
بر
سايهسار بام من افتاد
بر ناودان
شكستهی تاريخ
هيچ آبي
نماند
و
شناسنامهي نامام
به مسلخ
ثبت پينه بست
به من
بيشعر
فكر كنيد!
با ابهام
لكنت و ميراث و لغت
عليرضا حسينآبادي
é |