سال سوم، شماره ده آبان 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

فروغانه

يك زبان زيبا

ابليس عاشق - بخش اول

خليج هميشه فارس

قلب نقره‌ای

جزيره‌ام ساكت آن جا نشسته

با تو كه باشم ...

قاصدك

گل

انتظار من و تو

آن مرد در باران ...

ميراث

زين پس

سايه‌ها

مسابقه‌ی ادبي والس

 

 

گل

بيژن باران

برای مهرداد _ هوش و انرژی صاحب نوای حزن کویر

 

- نام گل تو چيست؟ بگو! / رنگ و بويش کدام؟ / قد و بالاش چه‌قدر؟ /

خلق او خوب مدام؟

- عكس گل را ديدم. / با 2 بعدش پسنديدم. / روي ديوار اتاق / توي قاب جا دادم. /

یک روز گرم مرداد / من به بازار رفتم. / نبش تیمچه، دم دکه / گل كاغذ يافتم. /

رنگ گل‌برگ‌اش سفيد / ساقه‌ي سبزه‌ي آن / با 3 بعدش پسنديدم. /

بدون رشد در زمان / گل بي‌بو روي ميز /

گرد ایام بر آن - شبنمی نه به‌دهان / نه چروکي به‌جان.

 

باغ هم‌سايه غروبي به قدم

شاخه‌ی گل به قيچي داشتم.

خانه آوردم و در ليوان آب

روي ميز بگذاشتم.

هر 3 بعدش تو دل‌ام جا باز كرد.

مدتي زيبا و بويش در یاد.

بعد، ضايع و تيره و خشك،

خرمي از دست داد.

حالت كون و فساد،

در كسوفي با سكون افتاد.

 

نوبت گل‌هاي ديگر در رسيد.

وقت کوتاه مي‌گذشت با آن‌ها.

نام‌شان يادم نيست.

لاله بود يا سنمبر!

آن شقايق، بنفشه يا نيلوفر؟

گاه ندانم سوناز، کوکب، مينا، لادن يا اختر

عيد عشق را يک فرنگي پا گذاشت – لیلاس يا رز، شايدم استر!

- آخرين گل در اتاق؟ / سومي مریم يا سوسن؟ / نه شايد ياسمن!

 

خواستم گلي دائم در حياط

مونس و هم‌دم من

رشد و رنگ‌اش با زمان.

 

***

بر شيب تپه‌هاي ديزين در بهار

يافتم نسترني

ريشه بر کندم و با خاک

توي دست‌مال سفيد، به ولنجک آوردم.

خانه‌ي ويلايي، ديوار سيماني، اشکوب و بالكني

در کنار استخر، لبه‌ی باغ‌چه آن را کاشتم.

به روز آفتاب، آب و خاك

به شب ترانه‌ي نرم نسيم

نسترن 4 بعدي با دل و جان‌ام دوست.

به سر و دل، به‌جان داشتم‌اش

انفجار سرخ تابستان

قائم شاداب‌اش، در سايه‌ی كوچ پرستوها ...

زير رگ‌بار بلور مه‌تاب

دست گذارم به بر و گل‌برگ‌اش _

عطر او عمق و پُري.

پر شود چشم از طراوت حضورش.

در کنار هوس فواره‌ي آب

لمس آتش دست‌ام بر لطافت سکرش

گرد آلووَش پُرز تخم‌دان

بین انگشت شست و نشان.

در کام پر شکرش

پگاه شبنم گل‌برگ نازک‌اش

با زبان چشم چـِشَم.

بي‌داد بوي آشنايش در کاسه‌ی سرم.

دّوار و فرّار هر انديشه‌ام

ابريق بدن‌اش لبالب هوس

لب‌ريز اشتها

با عطر شكوفان حشر مالامال ...

از لاي پلک نيمه باز

ناظر به زير آب، مغشوش و سايه‌وار _

گل مزلقاني گربه لب آب

سرخ خيس ماهي به‌دست

پورتوي كمانه‌ی آب.

در دهليز سرخ بيني‌ام _

عطر عطش حيات آميزد با

بوي سيخ بريان _ غوطه‌ور لاي نون خيس بربري

كنار دو قلوه پياز، ساق سبز ريحان، سماق و زعفران

لاي يشمي شليته‌ی نارون

آيد ز پشت ديوار، كبابي نبش بازار!

 

سنگين ابر، روزي، چو گنبد محاط باغ،

عنكبوتي تور تار بر پيكر گل بست.

از دور محو تماشاي نسترن.

گل‌برگ سرخ‌اش اشاره كرد به من.

دست بردم به‌سوي او با نياز،

خاري فرو به انگشت من نمود.

بين ما دعوا، زبان ناسزا

گاز و گريه، ضج و خنج، تي‌پا و اردنگ ناروا

مدتي من بگو، او بگو، بي‌گفت‌وگو،

من دگر دور شدم از او _

با صداي فحش در گوش‌ام.

 

در آسمان فيروزه‌اي،

لچک ابر سفيد

سايه بر داغ چين توچال

زير مواجي هُرم درید.

 

***

نسترن گل مي‌داد.

نسترن ميوه نداد.

 

***

رفتم به باغ ساوه،

خانه‌ي دوست‌ام، كاوه _

كرد بود و اهل پاوه.

فهميد مشكل مرا.

بدون حرف ياوه،

ناهار كباب تاوه،

رو نيم‌كت كجاوه.

رفتيم توي سرسرا _

فنجان پر، ز جاوه،

كرامت‌اش علاوه،

نشاي نار ساوه،

سپاس و بي‌ماجرا!

 

***

به خانه آمدم.

نشاي نار را در باغ كاشتم.

از آب خنك سيراب‌اش كردم.

گذر فصول بر اين قواره‌ی قدسي غور مي‌كنم.

تجسم قول طوبا، آينده‌هاي دورادور.

بوته با رشد فصول:

سبز، آتشين، لخت، برفين ...

درخت‌چه در گذر بلوغ _

از هر طرف چرخي و گرد

پر كمانه، اشتها.

در سايه‌ی درخت آرامش‌ام حتمي‌ست.

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.