|
با
تو كه باشم ...
مصطفا مقدم
خيلي
كوچك بودم كه فهميدم از انبوهي از آب، از رودهاي خروشان نميشود گذشت،
اما
مادربزرگ برايام قصهی موسا را گفت كه …
موسي
از نيل گذشت!
بعدها
فهمیدم كه پرندهها بال دارند كه پرواز ميكنند،
اما
معلم داستان پیامبر رحمت را گفت كه …
او
بيبال هفت آسمان را طی كرد!
وقتی
مادربزرگ مرد، هر چه گريه كردم ديگر جوابام را نداد. آنجا بود كه
فهمیدم مرده زنده نمیشود،
اما
خواندم كه عيسا به مدد تو مرده را زنده ميكرد ...
با تو
همه چيز ممکن میشود،
با تو
همه جا رفتنی میشود.
كاش با تو باشیم!
é |