|
هم اسيريم هم فقيريم هم ذليل!
سعيد اصلاحی
اسیریم!
خادم
زنجیر بند خود
اگر
چه خشمگیر رنج خود
فقیریم!
سهمخواه ستم
گرفته
گریبان جورَش هم
ذلیلایم!
رحمخواه ستم
نگیریم چشم از خوان حرصاش کم
گر هم
نعره میزنیم درد خود
و یا
وصلهای سفتتر زخم خود
کمان
جهل است که میراندمان
ای
وعدهی تأمین به قانون دگر
فغان
جهل است که میخواندمان
ای
ضجهی آمین به افسون دگر
تا به
کی
زنجیر
زندان میکشیم با خشم دندان؟
تا به
کی
اکسیر
رندان میدهیم ایمان جنان؟
وقت
جهالت بس
وقت
حوالت بس
زین
پس نداند کس
بر ما
چه خواهد خصم
بر ما
چه راند رسم
کدامین گشنهایم فردا
کدامین سیر؟
کدامین ضجهایم فردا
کدامین تیر؟
کدامین کشتهایم فردا
کدامین گیر؟
زنهار! زنهار!
هم
امروز
داغ
نامی نو بر پیشانی آیینمان
سوزش
ثبتی دگر بر آستین دینمان
گر
نگیریم
خشم
دندان، فخر ایمان
از
جهل پیر
همچنان و همچنان
هم اسیریم هم فقیریم هم ذلیل!
é |