سال سوم، شماره بيست و چهار آبان 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

هدايای تولد

ايستاده بمير!

قانون صبر

ابليس عاشق - بخش دوم

هم اسيريم هم فقيريم هم ذليل!

شكوفه‌های احساس

كجايی؟

ريخت‌زار؟

معجزه‌گر

آفت‌بران

چكمه

 

 ديگر نوشته‌ی ساناز در همين شماره:

 چكمه

 

معجزه‌گر

ساناز سيداصفهانی

براي اميرعلي حنانه كه دستان‌اش را سجده كردم.

 

سلام بر تو كه ناجي بشري

و زمين ظالمانه بر تو چرخيد

تا تو بداني كه معجزه‌گر تنهاست

و رنج‌اش چه انبوه

تا تو بداني ...

كه مظلوميت هميشه بي‌كس است

و صداقت ...

هميشه تازيانه خورده از روزگار!

سلام بر تو كه بار سنگين رسالت‌ات جواني‌ات را كمر خم كرد

و نغمه‌اش را در حال آغاز به سوي ابديت

جاودانه!

 

سلام بر دست‌هايت كه بي‌عصا معجزه مي‌كنند

و بدون عصا دريا را مي‌شكافند.

 

آستان تو

پر از عطر كرنش بود

و خدا را من ...

چه زيبا شنيدم

وقتي كه دستان‌ات را نورديدم ...

تا سؤال‌ام را از آن‌ها بپرسم

كه چه‌گونه مي‌رقصند و مي‌چرخند و مي‌پيچند

و ديگر دست نتوان گفت نام‌اش را

كه در آن هنگام چشم بايد بست و نذر كرد

و زيارت

من چشم‌هايم را بستم

نذر كردم

من همه سجده شدم ...

فرش ابريشمي هزار رنگ

تار و پودم همه نور

گره‌هايم همه سبز

من همه لحظه شدم ...

نيست ...

محو شدم ...

رنگ،

آن‌گاه كه تو در من تپيدي

و من به دنيا آمدم!

سلام بر من كه همه‌ی وجودم از تو آغاز شد!

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.