|
عشق كاغذی
فاطمه فروزان
ننگ
باد
بیچاره قلمی را
که
عشقیش در دل نباشد و
عاشقانه بنگارد!
چهگونه میتراود جوهر وجودش را
بر آن
چه خود پایبندش نيست؟
چه
دريافته از طراوت عشق
بی آن
که باران بر او باريده باشد؟
چه
زيبا چنين دروغ میگويد،
و چه
نيک میفريبد خود را
و مرا!
é |