سال سوم، شماره هشت آذر 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

چهارمين دوره‌ی جايزه‌ی ادبی گلشيری

از تزوير مقدر تا ...

از دانش و آگاهی تا باورهای ما

قناری - 2

كاش با باد ...

عشق كاغذی

شمردن تا هشتمين روز هفته

چرا؟

نفس عميق در باران دوستی

 

از دانش و آگاهی تا باورهای ما - بخش يك

سروش تيمناك

 

دوست من، سلام!

گاهي آن چيز يا كسي كه تو را به حقيقتي مي‌رساند، خود از حقيقت عاري‌ست! البته فقط گاهي

با اين پيش فرض، خواندن و تأمل كردن بر آن چه در اين نوشته پيش كشيده مي‌شود، احتمالا ريسك بزرگي محسوب نمي‌شود! اين‌طور نيست؟

 

چند جمله‌ی مستقل در ابتداي اين ياداشت خواهي خواند تا در متن به مفاهيمي كه از اين جملات استنباط كرده‌اي، مراجعه كنم. اميدوارم تو هم به اين گزاره‌ها باور داشته باشي. در ضمن، حوصله و دقت‌ات بر معني تمام واژه‌ها را نياز دارم. لطفا دريغ مكن! متشكرم!

1-      همه چيز را همه‌گان دانند.

2-      دانش متاعي خصوصي مثل كتاب من يا قلم تو كه پس از بخشيدن‌اش به ديگران صاحب آن نباشي، نيست. دانش در هر داد و ستدي اگر افزون نشود، هرگز كاسته نخواهد شد.

3-      دانستن حق تمامي انسان‌هاست.

4-      افزوني دانش جز مسؤوليت بيش‌تر، هيچ حقي را براي دارنده‌ی آن ايجاد نمي‌كند، خصوصا حق تصميم‌گيري از براي ديگران و به‌جاي ديگران، مگر به خواست و موافقت صاحب يا صاحبان حق.

5-      گسترده‌گي و فزوني دانش و آگاهي به هم‌راه داشتن مسؤوليت، سازنده و مولد و آفريننده و خلاقيت‌زاست، اگر و آن‌گاه كه در اختيار انسان‌هايي قوي با سلامت فكر و پابند به اخلاق  قرار گيرد و مخرب و تباه‌كننده خواهد بود و سلطه‌جو، آن‌گاه كه در اختيار اشخاص مغرض و مريض واقع گردد.

6-      هيچ فقري بدتر از نقصان در دانش و آگاهي نيست و هيچ چيز خطرناك‌تر از دانش و آگاهي ناقص نيست، دقيقا چون آشپزي كردن با كارد يا چاقوي كند مي‌ماند كه به‌كار گيرنده‌ی خود را زخمي مي‌كند. مواظب دست‌هات باش!

 

دوست من، سلام!

مطمئنا تو از براي آن‌چه وجود توست، باشعورتر از من و محق‌تر از مني. و به تبع تفاوت در فرصت‌هاي مطالعاتي و موقعيت‌هاي اجتماعي و ميزان دانش و تجربه در باورهايمان با هم متفاوت‌ايم. مغرضانه و توسعه‌طلبانه خواهد بود چنان‌چه از تو بخواهم چون من بينديشي و چون من حركت كني. و اگر چنين عملي را انجام دهم، نه تنها  وجود و شعور تو را ناديده گرفته‌ام و تو را به‌جا نياورده بلكه خودخواهانه به دنبال تحميل و توسعه‌ی «منيّت» خود در وجود ديگري بوده‌ام، كه نوعي ساديسم محسوب مي‌شود. ضمن اين‌كه آن‌قدرها عقده‌ی حقارت‌ام نيز عود نكرده است كه بخواهم فضل‌فروشي كنم و دانش‌ام را به رخ اين و آن بكشم، چون حداقل به اين نكته اشراف دارم كه هم‌چون تمامي انسان‌هاي ديگر دانش و آگاهي‌ام محدود است.

بحث را با واژه‌ی دانش شروع كردم، بد نيست آن را ادامه دهيم، چون نهايتا دانش ريشه‌ی باورهاي ما انسان‌هاست و موضوع اصلي اين يادداشت نيز باورهاي ماست. از واژه‌هاي دانش و آگاهي منظورم آن دسته از دانش‌هاي دائرة‌المعارفي يا مجموعه اطلاعات و اخباري نيست كه در روزنامه‌ها و هفته‌نامه‌ها به چاپ مي‌رسند، چرا كه اين گونه دانش و آگاهي _ اخبار سياسي، اطلاعات در باره‌ی انواع اتومبيل‌هاي جديد، انواع شوينده‌ها و خوراكي‌ها، حتا طرز طبخ آن‌ها، مدهاي جديد لباس و آرايش و غيره و غيره _ اكثرا براي پر كردن اوقات فراغت و مطرح كردن در گپ‌هاي دوستانه و به‌كار گرفتن در داد و ستد نوازش‌هايي كه در بازي‌هاي ميهماني مطرح‌اند، كاربرد دارند و نه بيشتر! هم‌چنين غرض‌ام از دو واژه‌ی دانش و آگاهي اشاره به آن دسته از علوم و دانش‌هايي كه مشاغل و حرفه‌ها بر آن‌ها بنا مي‌شوند _ فيزيك، پزشكي، مكانيك، بيومكانيك، كامپيوتر، كنترل، زبان‌هاي خارجي، شيمي، بيوشيمي و الكترونيك و غيره _ نيز نيست. نهايتا قصدم توجه دادن ذهن‌ات به آن دسته از علوم ودانش‌هايي‌ست كه بنيان و پايه و اساس شكل‌گيري باورهاي حياتي ما انسان‌هاست. بنا براين، با اشراف به اين‌كه در توالي كسب هر آگاهي، خودبه‌خود تغييراتي در باورهايمان نيز ايجاد مي‌گردد، به اين موضوع پي مي‌بريم كه آن‌چه مورد توجه ماست گستره‌ی وسيعي از آگاهي‌ها را شامل مي‌شود. پس بد نيست مطلب را به‌وسيله‌ی پاسخ‌گويي به چند سؤال كه در فصل مشترك منطق، فلسفه و روان‌شناسي مطرح مي‌گردند، محدود كرده و از پراكنده‌گي بي‌مورد بحث اجتناب كنيم.

و اما سؤال‌ها:

1-      باورهاي ما بر چه اصول و معيارهايي واقع شده‌اند؟ و چه‌گونه و با چه مكانيزمي شكل مي‌گيرند و متأثر از چه عواملي‌اند؟

2-      آيا مي‌تواني شخصا زماني را متصور شوي كه با تكيه بر اصول و قواعدي ديگر جز آن چيزي كه امروز به آن‌ها باور داري، انديشه كني؟

3-      باورهاي ما، حقيقتِ درون، تا چه ميزان درست و منطبق با واقعيات بيروني‌ست؟

4-      بدانستن جواب سؤال‌هاي بالا چه دردي از ما دوا مي‌كند؟

«نيرنگستان» هدايت را مطالعه كرده‌اي؟ مطالب‌اش مربوط به باورهاي جامعه‌ی ما در روزگاري نه چندان دور است، و باورهاي كنوني غالب بر جامعه‌ی ما ديگر آن‌گونه كه در اين كتاب آورده شده، باقي نيست و اغلب آن‌ها به جمع خرافات پيوسته‌اند. از جمع‌بندي اطلاعاتي كه از نيرنگستان هدايت كسب شده با اطلاعاتي كه از وضعيت باورهاي كنوني جامعه در ذهن داشتيم، خود به اين باور جديد رسيديم كه كلمه‌ی باور به يك چيز ايستا و غير قابل تغيير اطلاق نمي‌شود، بلكه با تغيير و يا افزايش ارتباطات و اطلاعات باورهاي جديدي پديد مي‌آيند كه ممكن است حتا بر خلاف و كاملا متضاد با باور قبلي ما باشند. به همين دليل است كه ام‌روز هيچ ابلهي باور ندارد كه زمين مركز كائنات است _ باور مردودي كه مردمان و حتا دانش‌مندان سراسر گيتي زماني به آن اعتقاد داشتند.

در چند سطر گذشته تقريبا به پاسخ‌هايي البته نه چندان كامل به سؤال‌هاي مطرح شده رسيديم. اين طور نيست؟ چنان‌چه سؤال‌ها را دو باره مرور كني به اين نتيجه‌ی منطقي خواهي رسيد كه مطمئنا در آينده ديدگاه‌ات و باورهايت غير از آن چيزي خواهد بود كه ام‌روز بر آن هستی. ضمن اين‌كه دريافتيم كه يكي از مكانيزم‌هاي شكل‌گيري باورها، جمع‌بندي و ديگري مقايسه‌ی اطلاعات است.

قبل از اين كه ذهن‌ات درگير بقيه‌ی پاسخ‌ها و يا سؤال‌هاي جديدتري شود، بايد باز به اين نكته اشاره كنم كه آن‌چه را خواهي خواند مجموعه‌اي كوچك از اطلاعات است و بس! قصدم ارائه‌ی خودم و باورهايم نيست، اگر چه  اين اطلاعات مباني باورهاي من‌اند و تو خود با جمع‌بندي آن‌ها با اطلاعات و تجارب شخصي خود، به باورهايي ماوراي باورهاي من خواهي رسيد.

تا اينجا را در ذهن داشته باش تا ...

 

ادامه دارد ...

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.