|
خيال قلهها و سقوط
فاطمه فروزان
میآييم
میآييم تا زندهگی کنيم
اما هر
آن چه رخ میدهد
همه
آنیست که جز زندهگی ناماش مینهيم.
در پی
عشقايم
ولی
افسوس
که خود
و آن دوستداشتنی را
به دام
تور تلخ تنفر
سخت در میافکنيم.
میخواهيم بخوانيم
ترانه بخوانيم
اما در گوشها
تنها صدای شوم کلاغانیست فاتح
که سکوت زندهگی را سياه میشکنند.
é |