|
واجب و بدون شرح
اين پيام برای سانازه، اما اول از همه، ای كاش به دست
دستاندركاران «فروغ» هم برسه! كه اين جملهها رو بخونند.
از ته دل ممنونام!
سلام ساناز!
ساعت در اينجا، سرزمين نور و بلور اما نه سرزمين من (!)، پنج
و نيم بامداده. تنهام و يك دلشكسته ... از اون دلشكستههايی
كه هميشه سربلندند! اتفاقا مشغول چرخيدن در «كتابخانهی
مجازی» بودم كه گفتم سری به «فروغ» بزنم و بخت به اين تنهای
دلشكسته رو آورد و شعر معجزهگرتو خوندم. گريه میكردم، چون
قشنگ بود ... چون مثل بعضی از دستها كه مقدساند، مقدس بود!
من خوشحالام كه نوشتهتو خوندم ... اين نوشته برای من خيلی
عزيزه، چون من هم دستهای عزيزی رو از دست دادم. گر چه
نمیدونم پشت كلمات تو دقيقا چه چيزی پنهانه، كه البته اين
خوبه كه نمیدونم، اما برای من آشكارا پستی و بلندیهايی رو
تداعی كرد كه ديگه از آن من نيست. ای كاش خوب و خوش باشی،
امروز و هر روز! ای كاش هميشه كاغذ و قلمی به انتظار دستهات
سفيد باشند و سياه!
مريم از كانادا |