|
گيسوانی گم شد
علیرضا حسينآبادی
خيابان
پر شد
از حجم منجمد بلوغ.
قناری
در دود اتوبوس پيچيد
و
اتوبوس در دود قناری
گم
شد.
خم شد
ابروان عابری
بر خط
سفيد جاده
گيسوانی گم شد.
گيسوانی
گم شد
در پيچ
کج
کوچه!
و
چشمی
به
انتظار
نشست.
کيفی
از دستی
مضطرب
افتاد
و
جسدی ماند
بـر
قير
داغ
خيابان!
آسمان
پايين
آمد
و ظهر
تابستان
قيچی
کرد دنبالهی سايهها را.
مردان
خموده از عرض ماشينها گذشتند،
مردان
خموده
گذشتند
و
سکوت
خلوتاش را به باد سپرد!
é |