سال سوم، شماره شش دی 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

ترس و لرز: لام!

آيينه‌هاي تو به تو هر كدوم‌اش آفتاب باشه

ابليس عاشق - بخش سوم

دو شعر: پا - نگاه‌ات

روزنه‌ی معصوم اعتماد

گيسوانی گم شد

هفت شعر: استعاذه

آب پرتقال

حالا برو پشت آن ديوار

 

 نوشته‌‌ی پيشين شادی:

 سوگ‌وار تجربه‌های پريده‌رنگ

 

روزنه‌ی معصوم اعتماد

شادی بيان

 

های!

با شمایان هستم!

خیل عظیم نقاب بر چهره‌گان دروغ‌گـــو!

که هر چه درون‌تان را کاویدم،

به گوهر شفاف راستی نرسیدم!

و هر پرده که از شما بر انداختم،

به دیگر پرده‌ای آشفته‌ام کردید ...

...

بساط آتش عشق‌ام که در مدام بود،

به سیل آب ریاتان برچیدید

و چشمه‌ی چشمان‌ام که در خواب بود،

به سیلی نیرنگ‌تان بجوشاندید ...

...

دیگر،

بی‌تاب مهر شما نیستم،

اینک، مهتاب شب خویش‌ام ...

نه حسرتی با دل،

نه شکوه‌ای از خود ...

که بی روزنه‌ی معصوم اعتماد،

به سرداب تاریک روح شما

مرا ...

راهی نبود!

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.