سال سوم، شماره چهار بهمن 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

ترس و لرز: ترس از خود!

ابليس عاشق - بخش پنجم

جيغ نارنجی!

هم‌سايه‌گی درختان صنوبر

گلاب‌دره

يك شعر بارانی

دوزخ مرد!

پيش‌واز

سلام شاه‌پرك ...

با چشم‌های تو!

 

 سروده‌ها‌ی پيشين ترانه:

 انتظار من و تو

 بی‌لحظه‌ای سكوت

 يك نبض وارونه

 

يك شعر بارانی

ترانه جوان‌بخت

 

حیف که در آن‌جا باران

و زمین سرد،

دست‌های فشرده‌ام را

شعر بارانی بر

مثل زمزمه‌ی آسمان

قطره

قطره

قطره

صورت گندم‌ها گندم‌گون

دست‌هایم ساقه‌ها را فشرده

زمین دست‌هایم را

و آسمان

شعرم را در قلب‌تان!

می‌کشم رنگ جدید رو کاغذم

می‌برم حس شب رو رو ساعت‌ام

آسمون نگاه‌ش رو باز می‌آره

وقتی از جبر زمونه راحت‌ام

می‌زنم سایه به روشن سکوت

قلم طلايی از صداقت‌ام

یه نفر تو خلوت‌ام داد می‌زنه

می‌شکنه یه‌هو طلسم طاقت‌ام

آهای کسی اون‌جا نیس؟

یه نفر پارچه نداره؟

به خودم می‌آم

قطره

قطره

دست‌ام خونی

هنوز خاطره‌های جنگ

از سرم نرفته

اگه نبودم

اون حالا زنده بود

ساقه‌ی گندم توی دست‌ام

تابلوی دو سال پیش هنوز جلومه

تابلو رو سیاه کردم

یه نفر مرد

شعر بارانی بر

مثل زمزمه‌ی جهنم

آهای کسی اون‌جا نیس؟

سکوت

سکوت

سکوت

و قلبی که شعر را پاره می‌کند

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.