سال سوم، شماره شانزده اسفند 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

ابليس عاشق - بخش هشتم

باغ و بهشت ايرانی - بخش اول

خلاقيت، خوبی، زنده‌گی

سكوت

زنبورهای وحشی

چالوس

تنهايی‌ام را

با ليليا شبی

به ياد م. اميد دوست‌داشتنی!

زندان

بانو

آن سوی ندانستن نسبت با ...

و باز هم نفس عميق

سياه سياه

 

 

با ليليا شبی

ايليا ديانوش

ilia_dianoush [ @ ] yahoo.com

خوب است اين نوشته را به خاطر آوريد:

«بی‌ليليا شبی!»

 

ليليا!

يار بي‌ريا!

هجوم تو رهايم كرد

از اين حصار خاكيِ خرم از اين همه قحط

هجوم تو رهايي‌ام داد

از خمار خلوت اين آسمان تيره كه ابرهايش

بي‌صاعقه از كنار هم مي‌گذرند

 

من مات مانده بودم

آن لحظه كه صيادان

جگر جوي را بيرون كشيدند و رفتند

ديگر

بر سندان سماجت نكوفتم

گفتم: "آي آدميزاده‌گان آشفته!

آي پست‌پرورده‌گان!

شيب است و شتاب

و چه اميدي به شما

كه چشم بسته‌ايد

بر اين همه اشارات افراشته؟"

 

آري ليليا!

تعبير تعب‌هايم را

از زبان خودم بشنو

كه تو خوب مي‌داني

از كوبش سُم ستورانِ سنگسر است

كبودي ساق پاي رفتن‌ام

 

نقوشي چنين نابه‌سامان

نشانه‌هاي بر آب‌اند

نديده‌اي؟

انساني كه خودش را در تابه‌ي تخطي جزغال مي‌كند

انساني كه خودش را در تالاب تكبر غرق مي‌كند

و انساني كه تاريخ اوست

به گوشه‌اي خزيدن و خسبيدن

 

ليليا! باور كن

براي كرنشي كشت‌يارم شدند

 

چه بگويم؟

چه مي‌توانم گفت؟

از پشتی‌باناني كه پشت‌ات را مي‌لرزانند

 

چه خوش بود

صحت آن صداي صريح

كه صدارسان‌اش را گفت:

«دل خوش مدار!»

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.